تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - ما که گریه کردیم چی شد؟!...
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

ظهر تو مهد، مامانم اومده بود لباس فرم مهد را که قبلا اندازه گرفته بودن داشت تنم پرو می‌کرد به مامان گفتم: بیا یواش یه چیزی بهت بگم... مامان گفت: بله و گفتم: مگه تو اجازه داری اینجا باشی؟ برو برو تا آبروم نرفته! همون زمان دو تا بچه رو دیدم که با شدت تمام برای موندن مامانشون گریه‌ای می‌کردن که بیا و ببین.... من که خانوم پرنیان باشم و هنوز هم هر شب به مامانم می‌گم خودت فردا بیای دنبالم و اگه غیر از این باشه بی تعارف گریه هم می‌کنم به مامانم گفتم: اینا رو... برای چی گریه می‌کنین؟ من که گریه کردم چی شد؟ مگه فایده‌ای داشت؟ بی‌خودی گریه نکنین! مامان‌تون که می‌ره....( عکس اردیبهشت امسال)



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 مهر 1389 توسط پرنیان | نظرات()
مامان سارا
شنبه 10 مهر 1389 07:51 ق.ظ
ماشاللاه چه دختر شیرین زبونی
پاسخ پرنیان : مرسی مامان سارا
مامان زهرا
شنبه 10 مهر 1389 01:20 ق.ظ
سلام
امیدوارم روزای خوبی رو در پیش داشته باشی عزیزم. و مامانت هم همواره سالم و سرحال باشه.
پاسخ پرنیان : مرسی خاله
SARA
شنبه 10 مهر 1389 12:27 ق.ظ
salam parnian khanom
are dige ona bayad az tajrbeye to khanome khoshkel estefade konan
پاسخ پرنیان : مرسی خانومی و امید زندگی مامان بابا
من و هسملی
جمعه 9 مهر 1389 10:59 ب.ظ
ای جان! واقعیتو قوبل كرده به جای گریه
پاسخ پرنیان : مرسی لطف کردین
كیان
جمعه 9 مهر 1389 06:21 ب.ظ
سلام دختر دایی
به توصیه تو عكس های جدیدم رو گذاشتم توی وبلاگ

خوش به حالت كه میره مهد كودك من هنوز كوچیكم
پاسخ پرنیان : کیان ظهر از مامان احوالتو پرسیدم... خوب شدی خدا رو شکر... زودی بزرگ شو پارک یادت نره
جوجویی
جمعه 9 مهر 1389 05:40 ب.ظ
سلام پرنیان جونم
خوبی عسلم؟
جونم تو كه به رزو نیستی من بیام نوشته های خوشگلت رو بخونم
پاسخ پرنیان : شنبه بامداد به روزم... مرسی
نوشین مامان هستی
جمعه 9 مهر 1389 04:46 ب.ظ
پاسخ پرنیان : مرسی از شکلک تون
مامان دل آرا
جمعه 9 مهر 1389 10:15 ق.ظ
قربون وروجک کوچولوی ناز
پاسخ پرنیان : خوش اومدین
نیوشا
پنجشنبه 8 مهر 1389 10:15 ب.ظ
سلام خانومی.من آدرس وبتو تو نظرای نازی جون پیدا كردم.به منم سر بزن خانومم.بوس بوس
بای
پاسخ پرنیان : میام خانومی
نازی رادمنش
پنجشنبه 8 مهر 1389 10:12 ب.ظ
سلام پرنیان خانوم نازی .معلومه كه دوست داریم بیایم مهمونی تو وبلاگت.عزیز دلم مرسی كه به وبمون سر زدی بازم بیا.میبوسم رو ماهتو.بای
پاسخ پرنیان : نازی گل منی
فریبا
پنجشنبه 8 مهر 1389 05:56 ب.ظ
سلااااااااااااااااااااااام
آخیشششششششششششش بالاخره موفق شدم
نمی دونم چرا باز نمیشد این قسمت نظرات واسه من
این وبلاگ هم با مکن سر ناسازگاری داشت
فذات بشم خانم پرنیان گل
چه ناناز شدی با این لباس صورتی
یه کمی تحویلمون بگیر بابا با کلاس این عینکت منو کشته
پاسخ پرنیان : مرسی مامانی...
نهال
پنجشنبه 8 مهر 1389 02:36 ب.ظ

`پرنیان تعریف میکنه.. شما مینویسی؟ در هر حال خیلی بامزه بود.
پاسخ پرنیان : آره دیگه پس شما می نویسی خانومی؟ گل منی
پرتو ،روشن ترین نور
پنجشنبه 8 مهر 1389 01:05 ب.ظ
چه خانوم پرنیان عاقلی ...خوش به حالتون مامانی..
خانوم صورتی رو ببوس
پاسخ پرنیان : مرسی گل من با پرتو ناز
شکیلا
پنجشنبه 8 مهر 1389 01:01 ب.ظ
چه وب خوشگلییییییییییی
پاسخ پرنیان : مرسی شما هم
جوجویی
چهارشنبه 7 مهر 1389 10:58 ب.ظ
من به روزم خانومی
مونا مامان گلسا
چهارشنبه 7 مهر 1389 05:27 ب.ظ
جوجویی
چهارشنبه 7 مهر 1389 04:10 ب.ظ
سلام خانمی
ای جونم چقدر خوشگله این ناز دونه
منم دوست ندارم روز اول بچه ها گریه می كنند
ولی خودم یكم گریه كردم
پاسخ پرنیان : خوب من هم کردم اما چه فایده...
مامان ستایش
چهارشنبه 7 مهر 1389 02:51 ب.ظ
الهی من فدای این بچه همه چی دون برم
پاسخ پرنیان : مرسی مامانی... ستایش خوبه؟
مادر دوقلوهای ناهمسن
چهارشنبه 7 مهر 1389 01:43 ب.ظ
وای چه پرنیان خوشگلی آقا قبول نیست از دخترای ما خوشگل تره
پاسخ پرنیان : آدرس نذاشتین ها...قبول نیست...دخترهاتون حتما خوشگل ترن...شكسته نفسی است
حدیث مامان امیرحسین
چهارشنبه 7 مهر 1389 11:40 ق.ظ
خب خانوم شده دیگه مامانی شما فکر میکنی پرنیان هنوز کوچولوئه
راستی شما که مشهد هستی اگر زیارت رفتی برای پسر من دعا کن که مریضیش زودتر خوب بشه
پاسخ پرنیان : نایب الزیاره ایم...چشم... زودی خوب شه...
کوسه جنوب
چهارشنبه 7 مهر 1389 09:24 ق.ظ
معلومه داری بزرگ میشی پرنیان جون
پاسخ پرنیان : مرسی نه به بزرگی شما كوسه جنوب
خانم هویج
چهارشنبه 7 مهر 1389 09:23 ق.ظ
ای جان كوچولو تو چقده نازی.
هم نازی هم شجاعی. اما از حالا یاد بگیر و هر جا كه دلت خواست گریه كن. معنی نداره اصلا كسی جلوی گریه ش رو بگیره. خدا اشك رو داده كه بریزی.
پاسخ پرنیان : مرسی هویج گلم
سحر
چهارشنبه 7 مهر 1389 09:03 ق.ظ
آفرین به یك خانم پرنیان.
پاسخ پرنیان : آفرین به شما و ریما
ویدا
چهارشنبه 7 مهر 1389 08:56 ق.ظ
من که وقتی گذاشتنم مهد کودک انقدر کولی بازی در اوردم که مامان بابام آوردنم بیرون و بیخیالش شدن
پاسخ پرنیان : دیگه........
نیلوفر
چهارشنبه 7 مهر 1389 08:45 ق.ظ
سلام پرنیان جون.
آفرین به تو دختر شجاع!!!!!
پاسخ پرنیان : مرسی نیلوفر جونی
مامان نازدونه ها
چهارشنبه 7 مهر 1389 08:22 ق.ظ
الهی من بگردم این دختر رو که اینقد بفکر ابروی مامانشه
پاسخ پرنیان : مرسی مامانی...
شهرزاد
چهارشنبه 7 مهر 1389 07:55 ق.ظ
سلام دوست عزیز ممنون كه بهمون سر زدی . عكس خوشگل بود .
پاسخ پرنیان : خواهش...مرسی
مامان پرنیان
چهارشنبه 7 مهر 1389 07:27 ق.ظ
قربونش برم با این عینکش
پاسخ پرنیان : مرسی... پرنیان ما هم خوبه، مامان؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :