تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - مامان! مربی بشم؟
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

آخر شب پیش از مسواک زدن به مامان گفتم: مامان یه اجازه بهم می‌دی؟ مامان گفت: بفرما دخترم که ادامه دادم: اجازه می‌دی مربی بشم؟ مامان گفت: چرا مربی؟ ضمن اینکه باید همه چی رو خوب یاد بگیری تا مربی خوبی بشی... گفتم: آخه بچه‌هام بزرگ شدن مربی می‌خوان.... مث ستایش، آیلین، محمد، دانیال و....( دوستام توی مهد خودم) باید بهشون سرود هم یاد بدم... و اجازه گرفتم که مربی بشم...این باشه تا قصه عروسی تهرون...برگشتیم ها شکر خدا( عکس بهار امسال)



نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مهر 1389 توسط پرنیان | نظرات()
مامان دینا
چهارشنبه 28 مهر 1389 07:05 ب.ظ
خاله جون اگه مامانی اجازه میداد که مربی شی با هم همکار میشدیم
پاسخ پرنیان : افتخار بود خاله
لاریسا
جمعه 23 مهر 1389 02:12 ق.ظ
خوشچل خانوم
پاسخ پرنیان : بله خانومی!
كتایون
دوشنبه 19 مهر 1389 08:50 ب.ظ
امیدوارم به همه آرزوهای قشنگش برسه
پاسخ پرنیان : سلام و مرسی
فندق بانو
دوشنبه 19 مهر 1389 08:41 ب.ظ
پرنیان جونی مرسی که تفلدم تبریک گفتی خوشگل خانوم
به مامان سلام برسون خاله
پاسخ پرنیان : چشم فندق بانو
ساره
دوشنبه 19 مهر 1389 04:57 ب.ظ
پاسخ پرنیان : سلام مرسی
پریا
دوشنبه 19 مهر 1389 12:12 ب.ظ
پرنیان جون من شما رو لینک می کنم که همیشه بهتون سر بزنم .
پریا
دوشنبه 19 مهر 1389 12:11 ب.ظ
سلام سلام به خانوم خوشگله
می بینم که من و مامانیت با هم همشهری هستیم . موفق باشی گلم ..
پاسخ پرنیان : چه جالب ها... مرسی
جوجویی
دوشنبه 19 مهر 1389 11:18 ق.ظ
ای جونم
این نازدونه میخواد مربی بشه
یعنی آنقدر بزرگ و فهمیده شده كه میخواد مربی بشه
انشالله یك روز هم استاد بشی
پاسخ پرنیان : ایشالا
مامان یگانه
دوشنبه 19 مهر 1389 09:38 ق.ظ
ناز این مربی کوچولو رو برم من........
پاسخ پرنیان : ممنون مامانی یگانه
مرجان(مامان بردیا)
دوشنبه 19 مهر 1389 08:17 ق.ظ
سلام به خانم مربی خوشگل و مامانی
پاسخ پرنیان : سلام خوب..
دوشنبه 19 مهر 1389 02:41 ق.ظ
نه این چه حرفیه .
اشکال نداره.
شبت بخیر
sweet dreams
پاسخ پرنیان : تو هم خواب خوش
دوشنبه 19 مهر 1389 02:29 ق.ظ
هیچی خانمی
معمولا بچه ها دوس دارند پا به پای بزرگا بیدار بمونن .
باز خوبه بابا مامان مهربونن زوری نمیخوابوننت .
منم برم خیلی دیر شد
شبت بخیر

پاسخ پرنیان : شب خوش
آرنیکا
دوشنبه 19 مهر 1389 02:21 ق.ظ
یه ربع پیشم دیره هااا
پاسخ پرنیان : می دونم
آرنیکا
دوشنبه 19 مهر 1389 02:16 ق.ظ
سلااااام فسقلی خانم
وقته خوابت کمی گذشته ها
پاسخ پرنیان : آره دیگه
مامان زهرا
یکشنبه 18 مهر 1389 05:22 ب.ظ
سلام مامان پرنیان جون
این آدرس جدید ماست . میخوایم بریم اونجا لطفا آدرس لینک ما رو تغییر بده بی زحمت.
متشکرم
پاسخ پرنیان : چشم... اومدین میهن بلاگ.. همسایه شدیم
كیان
یکشنبه 18 مهر 1389 04:41 ب.ظ
من از دست بابا و مامانم عصبانیم
پاسخ پرنیان : چرا دختر عمه گلم؟
شکیلا
یکشنبه 18 مهر 1389 04:34 ب.ظ
روزت مبارک پرنیان جونم
پاسخ پرنیان : مرسی...مال تو هم خانومی بالرین
سپیده عمه آریانا
یکشنبه 18 مهر 1389 04:00 ب.ظ
ااااااااااای جان قربون این دخملی بشم که دوست داره مربی باشه .
بوووووووووووووووووووووس
پاسخ پرنیان : من هم بوس عمه
سپیده عمه آریانا
یکشنبه 18 مهر 1389 03:58 ب.ظ
هر چی آرزوی خوبه مال تو...







پاسخ پرنیان : چه همه گل فرشته کوچیک
من و هسملی
یکشنبه 18 مهر 1389 03:44 ب.ظ
بچه ها اكثراً دوست دارم معلم یا مربی بشن
پاسخ پرنیان : میدونین که من بچه نیستم من خانومی هستم ... خانومی گل مرسی که میآی
مامان پرنیان
یکشنبه 18 مهر 1389 01:46 ب.ظ
روزت مبارک پرنیان جونقربون این مربی کوچولو
پاسخ پرنیان : ممنون... مامان پرنیان
سارا (من و شوشو)
یکشنبه 18 مهر 1389 01:35 ب.ظ
الهی
نازی
چه خوشکل خانومیه
ما خبر نداشتیم
پاسخ پرنیان : ای بابا چرا خوب خانومی؟
ارش
یکشنبه 18 مهر 1389 11:02 ق.ظ
چه دختر و چه مهد کودک زیبای.....
خداوند در پناه خود داشته باشش...
پاسخ پرنیان : مرسی... همچنین آرش
مامان سارا
یکشنبه 18 مهر 1389 10:51 ق.ظ
حس می كنه بزرگ شده وروجك
پاسخ پرنیان : بله پس نشدم؟
منم
یکشنبه 18 مهر 1389 09:57 ق.ظ
الهی چه پرنیان خانوم نازی.
امیدوارم بهتون خوش بگذره
پاسخ پرنیان : منم كیه؟
دختر شاه پریون
یکشنبه 18 مهر 1389 08:17 ق.ظ
سلام. اول مرسی که به وبم اومدید! دوم ، خب مطلبی که نوشته بودم توی ادامه ی مطلب بود!! رمز هم داشت. حالا اگه تمایل داشتید بخونید رمزش رو بدم!
پاسخ پرنیان : ممنون
مامان پاتمه و آبیسا کوچولو
یکشنبه 18 مهر 1389 08:00 ق.ظ
سلام
پرنیان جون ممنونم بهم سر زدی
روز تو هم با یه کم تاخیر مبارک
بازم پیشم بیا تا با هم دوست بشیم.
من لینکت کردم
پاسخ پرنیان : ممنون ها
قندک بانو
یکشنبه 18 مهر 1389 01:43 ق.ظ
این جوری بل بل زبونی میکنی
آدم هوس میکنه درسته قورتت بده
پاسخ پرنیان : تموم می شم ها
کوسه جنوب
یکشنبه 18 مهر 1389 12:02 ق.ظ
سلام بریه خانوم پرنیان
روزت مبارک عزیزم!
پاسخ پرنیان : خوب سلام مرسی
آرزو مامان آرش
شنبه 17 مهر 1389 11:34 ب.ظ
خانم پرنیان زیبا
من هم شما را لینک کردم.
پاسخ پرنیان : مرسی خوب دیگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :