تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - بیشتر خر ِه تا الاغ...
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

ظهر قبل از تعطیلی، مامان اومد مهد دنبالم و یه خر قرمز که عکسش هم همین‌جاست برام خریده بود و وقتی رسید کلی ذوق کردم چون یه خر خاکستری با لباس آبی هم دارم که اون هم اینجا هست! که مامان گفت: از پیرمرد مهربونی سر خیابون ف( خونه مامان‌بزرگ بابابزرگ) جلوی پاساژ وقتی می‌اومده دنبال من برام خریده که همون وقت بابا زنگ زد.

بین صحبتشون من داد می‌زدم مامان خر رو بگو . خر رو بگو و بابا با تعجب پرسید خر کیه؟ مکالمه قطع شد و با مامان رفتیم دنبال بابا که تا رسیدیم گفت: جریان خر چیه؟ تو محل کارم آقای م.ف گیر داده که فلانی باید بگی خر کیه! دخترت به کی می‌گه خر و... حالا از ما انکار که بابا دختر من تا حالا به هیچ هم‌نوعی نسبت جانور نداده! دست بردار و برای اینکه ولم کنه گفتم تعطیلی تموم شه می‌آم بهت می‌گم خر کیه...

من خانومی هم تو خودرو قصه خر و خریدش رو از سیر تا پیاز برای بابام گفتم تا رسیدیم خونه.

بابا تو خونه گفت: بیا دخترم با دو تا الاغت یه عکس بگیرم ازت که من گفتم: بابا نمی‌بینی این بیشتر خر ِه تا الاغ!

حالا بابا اصرار که اینا الاغن پدر جان!

ادامه دادم: تازه هم برو لطفا براش یه کت و شلوار بگیر چون این دو تا می‌خوان با هم عروسی کنن و داماد باید لباس مرتب داشته باشه؛ تا تو می‌ری کت و شلوار بگیری من هم عروس رو ببرم آرایشگاه....

البته مامان که اومده بود دنبالم دلگیر بود که خودش می‌گه...

(مامان‌نوشت: چند دقیقه پس از اینکه الاغ پرنیان رو از پیرمرد شریف دستفروش خریدم و احساس کمی خوشایند داشتم و البته دلخور از روزگار غدار که مردی با این سن باید کنار خیابان رزق خانوادش را دربیاره، ماشین رو برده بودم کارواش آخر خیابونی که پرنیان تو قصه‌اش گفت تا برم پیش خانومی؛ یه بی.ام.و سورمه‌ای روباز آخرین مدل اومد تو کارواش و دو جوون که تازه به دوران رسیدگی در رفتارشون هویدا بود اومدن پایین و یکی‌شون نشست تا خودرو را بیاره تو محل شست‌وشو که توی گردش درجا، صندوق عقب در برخورد با دیواره محل تقریبا جمع شد... خوب انتظار دارین چی ببینیم؟ جوونا قاه قاه خنده که: خوب این رو بندازیم کنار یکی دیگه....به خدا....آخه...خدا.... )

(بابانوشت: خدایا! توی این زمونه! چرا ما به این حیوون نجیب و مفید می‌گیم خر آیا؟) 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 مهر 1389 توسط پرنیان | نظرات()
الناز
پنجشنبه 19 آبان 1390 12:57 ب.ظ
نمی دونم من چرا این قدر از خر خوشم میاد
پاسخ پرنیان : من...نیز....!
نیوشا
پنجشنبه 31 شهریور 1390 02:10 ب.ظ
خر به معنی خردمنده الاغ به معنی خره
پاسخ پرنیان : چه جالب! ممنون
خالـــــــــــــــــــــــه زهرا
جمعه 6 اسفند 1389 07:49 ب.ظ
پاسخ پرنیان : سلام.چه دور
کوسه جنوب
سه شنبه 4 آبان 1389 11:48 ب.ظ
چقدرخربه نظرمیان
اصولا من عروسک خرا وفیلا روخیلی دوست دارم
پاسخ پرنیان : دقیقا خر هستن... حالا این رو به اونا که میگن الاغن هم بگو لطفا کوسه!
بلانش
دوشنبه 3 آبان 1389 09:23 ق.ظ
دوست دارم...خوشم می آید وقتی جریان زندگی را می بینم...این وبلاگ به من حس زندگی داد
پاسخ پرنیان : ناقابل!زندگی جاری است چه نخواهیم!چه بخواهیم!
zzeus
دوشنبه 3 آبان 1389 03:41 ق.ظ
خاله جان خر اون بی ام دابلیو زبان نفهمه که به این الاغا سواری می ده!!!!
پاسخ پرنیان : ای خاله!پس بی.ام.و اشتباه مصطلح رو هم ایراد داری!
zzeus
دوشنبه 3 آبان 1389 12:57 ق.ظ
اول اینکه من خاله ام نه عمو!
دوم اینکه منو سرکار نذار، واست شوکولات نیمیخرما آیا!
سوم اینکه خودم فهمیدم؛ تو در واقع همون مامانت جونت هستی!
چهارمم نداشت آیا!!!
پاسخ پرنیان : نه خاله....بهت می خوره عمو باشی....
zzeus
دوشنبه 3 آبان 1389 12:39 ق.ظ
متوجه نشدم!!! این وبلاگ کودکی چهار ساله می نگارند آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
پاسخ پرنیان : بله آیا! 4 ساله هم نیستم آیا!
بابای مهربون
دوشنبه 3 آبان 1389 12:04 ق.ظ
بازم سلام
ممنون كه لطف كردی و به من سر زدی خانوم پرنیان كوچولو
حس منم هم از لطف دوستانه كه مونده من با این كه سنم داره بالا میره ولی حس كودكیم داره بیشتر میشه حالا نمی دونم چرا شاید بخاطر اینه كه دوست ندارم از این دوران دل بكنم
بازم بیا پیشم خوشحال میشم
راستی من شمارو لینك كردم
پاسخ پرنیان : ممنون عمو... کودکی موهبتی است که فقط آدمای زلال می تونن نگهش دارن زلال بمونی ایشالا
فیاضی
یکشنبه 2 آبان 1389 11:41 ب.ظ
خیلی باحال بود ... مخصوصاً ماجرای تلفن ابوی !!
بساطی داریم ما با این بره های ناقلا و خ.ر ها و برخی جانوران معلوم الحال دیگر !!!

..................

( ما تبهکارتریم یا ف.ا.ح.ش.ه ها ؟؟ )

با کمال افتخار دعوتید
پاسخ پرنیان : مفتخریم عمو آخوندی که میخواین روحانی شین
سحرمامی تندیس
یکشنبه 2 آبان 1389 08:04 ب.ظ
خوبین شما.ممنون که بهمون سرزدین.
چه پرنیان خانم نانازی.ماشالا.می بوسمتون.بازم بیاین پیشمون
پاسخ پرنیان : چشم خاله! مرسی
سحرمامی تندیس
یکشنبه 2 آبان 1389 08:03 ب.ظ

منم عاشق خروالاغم
پاسخ پرنیان : عشق به پاکی همه رو عاشق خرها می کنه!
بابای مهربون
یکشنبه 2 آبان 1389 06:54 ب.ظ
سلام
خیلی جالب بود این داستان خر خریدن
ما كه نفهمیدیم آخرش خر بود یا اسب
دوست داشتین یه سر هم به من بزنین خوشحال میشم
از نظر یادتون نشه
پاسخ پرنیان : تا الان دعوا سر خر یا الاغ بودن بود... حالا بابای مهربون اسب رو هم آوردن وسط قضیه... حالا چه کنیم؟ ها!
خاله زهرا
یکشنبه 2 آبان 1389 06:43 ب.ظ
cheeeeeeeee nazi azizam booooos
پاسخ پرنیان : ممنون خاله زهرا
آرزو مامان آرش
یکشنبه 2 آبان 1389 02:46 ب.ظ
سلام خوبی؟
والله همین را بگو. آرش هم یکی شبیه به این را داره
پاسخ پرنیان : سلام...مرسی خاله آرزو!ها والا...جمعیتی هستن این خرها, ها!
مامان مینوفر
یکشنبه 2 آبان 1389 01:44 ب.ظ
سلام گلم
آرزومند روزهای خوب براتون هستم
راستی این روزها از ما خبر دارین
پاسخ پرنیان : میآیم خبرگیری
Miss o0o0o0om
یکشنبه 2 آبان 1389 12:24 ب.ظ
اوه اوه این خره چقدر جریان داشت.... پرنیان جونم قدره این مامان بابای دوستداشتنیتو بدون.......
کوچولوی خوشکلو بامزه..... من عاشقه این عکساتم....
پاسخ پرنیان : خیلی خاله حالا بیا تابرات بگم...مرسیخدا بزرگترات رو برات نگه داره!
ماهی خانوم
یکشنبه 2 آبان 1389 12:23 ب.ظ
سلام پرنیان جونم
عزیزم حرف بابا رو گوش کن! وقتی بابا میگه این خر نیست و الاغه بگو چشم! راستی منم یه عرئسک الاغ دارم که خودم درستش کردم! اگه یادم موند عکسش رو برات میذارم بیا ببینش.
به مامان و بابای گلت سلام منو برسون مراقب خودت باش خانوم کوچولو
پاسخ پرنیان : چشم خاله اماقبول کن که این خره...بابام توجیه شده این الاغ نیست خره!
سارا
یکشنبه 2 آبان 1389 11:39 ق.ظ
تازه به دوران رسیده های خل و چل ... خدایا واقعا پولو به کی میدی؟؟...
پاسخ پرنیان : ها! خاله!پس در مورد خرهام چی؟ناراحت میشن ها!
بانو
یکشنبه 2 آبان 1389 10:29 ق.ظ
قرمزه عروسه اون یکی داماد خوبه؟؟؟؟؟؟؟
شهر ما پر شده از این پیرمردها اعصاب ادم را میرزه بهم مخصوصا وقتی کاری از دستت برنمیاد
پاسخ پرنیان : خوبه خوب! مشتری پسنده ها! چشم همه رو گرفته این عروس دوماد ما!
عمه سمیه
یکشنبه 2 آبان 1389 09:12 ق.ظ
جیگر عمه حالا كدوم عروسه كدوم داماد
پاسخ پرنیان : انتخاب با شماس عمه خانوم...
لیلا مامان پرنیان
یکشنبه 2 آبان 1389 09:00 ق.ظ
خب حالا به سلامتی کی هست عروسی این خر و الاغ با هم !!! مبارکه .
خیلی جالب بود .
پاسخ پرنیان : ایشالا خبرتون می کنیم...باید ببینیم اوضاع فلکی چه جوریه سعد باشه و نحس نباشه!
مامان پرنیان
یکشنبه 2 آبان 1389 08:31 ق.ظ
مبارکت باشه پرنیان جون چقدر خوشگلن
پاسخ پرنیان : ممنون... خر همیشه مبارکه
پریسا(مامان پرنیان)
یکشنبه 2 آبان 1389 06:00 ق.ظ

این خر هم عجب جریانی داشت ها!!
پاسخ پرنیان : ها والا
مامان سارا
شنبه 1 آبان 1389 11:56 ب.ظ
چه دخمل نازی ماشالله.
پاسخ پرنیان : قابل دونستین
قندک بانو
شنبه 1 آبان 1389 11:05 ب.ظ
سلام عزیزم
دلم برات تنگ شده بود
شرمنده گرفتار بودم
چه خرایه خوشگلی
منم میخوام به مامان بگو برایه منم ازون خر قرمزه بخره
خوش به حالت که پیش امام رضا هستی
رفتی اونجا من وخیلی دعا کن
پاسخ پرنیان : چشم دعا حتما... دارم آمار می گیرم از این خر قرمز من چند نفر می خوان... یه جا بگیرم برای همه... خاله ببین چند نفر تقاضا دادن آشکار و نهان
مونا
شنبه 1 آبان 1389 10:26 ب.ظ
سلام. من آپم . منتظرم ها
پاسخ پرنیان : به به!
من و خاطراتم
شنبه 1 آبان 1389 10:17 ب.ظ
ای گلم مبارکت باشه
پاسخ پرنیان : ممنون ....چرا این صفحه که نشانی میدین باز نمی شه
نازنین
شنبه 1 آبان 1389 08:44 ب.ظ


………………..?
…………………*………………...
?...…………**…………..?
..**……….*….*……..**

….*..*…..*…..*….*..*
……*…..*……….*.....*
……************……….
……..*..lovel…*
…..*..lovelovelo…*
…*..lovelovelove….*
..*.lovelovelovelove…*…………….*….*
.*..lovelovelovelovelo…*………*..lovel….*
*..lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
*.. lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
.*..lovelovelovelovelove…*..*…lovelovelo…*
..*…lovelovelovelovelove..*…lovelovelo…*
…*….lovelovelolovelovelovelovelovelo…*
…..*….lovelovelovelovelovelovelov…*
……..*….lovelovelovelovelovelo…*
………..*….lovelovelovelove…*
……………*…lovelovelo….*
………………*..lovelo



پاسخ پرنیان : باب این همه رو چی کار کنم؟ توزیع می کنیم تا همه loveدار بشن و دنیا قشنگ بشه نازنین!
سمی
شنبه 1 آبان 1389 08:42 ب.ظ
سلاااااام چه وبلاگی
سری به وبلاگ پسرااااا بزن
پاسخ پرنیان : چشم خاله!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :