تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - مامان زنگ بزن آتیش‌نشانی!
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

ظهر روز بعد از اینکه رفتیم بازدید آتیش‌نشانی تازه بابا رسیده بود خونه که دید روی اوپن آشپزخونه مامان کلی نان عراقی خریده و گذاشته که بابا ضمن تشکر گفت: چه نون خوبی گرفتین، بذارید فریزر نون داخل فریزر هست، بخوریم حیفه که مامان گفت: می‌خوام کشک بادمجون درست کنم و این نون بهتره تازه‌اس که من بلافاصله گفتم: مامان گفته باشم اگه تند باشه من نمی‌خورم و مامان اطمینان داد تند نیست دخترم.

بابا با شنیدن این حرف ذوقی کرد و هنوز لباس نکنده و دست و رو نشسته رفت دو تا نون رو گذاشت روی شومینه(این جوریش رو خیلی دوس داره) که هنوز تازه برای برنگشتن سرماخوردگی من روشنش کرده بودن!

خوب بابا رفت شستن دست و صورت و مامان توی آشپزخونه که با فریاد: "مامان زنگ بزن آتیش‌نشانی!" من هردو پریدن توی هال! حالا سرووضع بابارو هم تصور کنین! دودی فضای خونه رو پر کرده بود و نان‌های محترم در حال سوختن بود...و تنها نگاه بود که بین اون دوتا رد و بدل شد... اما حالا یکی جلوی من رو بگیره...

پرنیان خانومی: بابا جون! علی: جون بابا! من: تا حالا دیدی کسی نون رو بذاره تو آتیش! مگه من تا حالا بیسکویت‌هامو گذاشتم روی آتیش که نون رو می‌ذاری اون رو! حالا باید زنگ بزنیم آتیش‌نشانی و... فکر کنین چند بار این حرف رو تکرار کردم!

بعد هم برای تغییر سوژه، اومدم بوسیدمش و گفتم: علی! اگه من همه بیسکویت‌های مادر روی میز رو بخورم فرشته مهربون برام هدیه می‌آره و بابا هم گفت: آره دخترم همه‌شو بخوری جایزه داری! که مامان بابا رو از این اشتباه درآورد که: نخیر دخترم! زمان ناهار می‌خوای بیسکویت بخوری که ناهارت رو نخوری خانومی!

حالا یه بازگشت بزنین اول قصه که نظرم رو در مورد  کشک بادمجون تند گفته بودم...البته غذامون تند نبود و چه خوش طعم و جاتون خالی!(من یه کم باز سرماخوردگی دارم... لطفا برای سلامتی همه کودکان دعا کنیم... خدایا ... مرسی)



نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 توسط پرنیان | نظرات()
مامان پارمیس
دوشنبه 8 آذر 1389 09:55 ب.ظ
آخ نون روی شومینه.به عین تنور.یادش بخیر دوران جوونیمون خونه مامانیمون شومینه بود و نون روی شومینه
شما چرا همش خط و نشون میکشید ها؟
نوش حونت کشک بادمجون.دیر مطلب رو خوندم ببخشید سرم شلوغ بود.ایشاا... تا حالا خوب خوب شده باشی عزیز دلم
پاسخ پرنیان : مرسی خاله ... پشتیبان من.. پارمیس خوبه!؟
نازنین
جمعه 5 آذر 1389 09:32 ق.ظ
_____████ ____________
_____██████ ___________
____████████__________ ▌
___███____███_________ █
___██_______██__________▌
__███________█__________▌
__▌●█________█_________█
__███_______ █_________█
___██_______█________██
____________██_______██__▌
____█______██______███_ █
_____▌_____██_____████_█
__________███___█████_█_█
________███__██████__█_█
______███__████____██_█
_____███_█████_████_█
____████_██████_███_█__▌
___████_█ █__███ _█__██_▌
__█████_████_▌_█_███_▌
_█████_██___██___██_█
_█████_███████_███__█__██
_███_▌███___██____██_███
_███_▌█████___███__█__█
_████_▌▌___█__█_██████
__██████_████__▌_████
___█████_____████████
._=--███████████████
_=--=_-████████████
=--_=-_=-█████████

,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~- .*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.







............................
پاسخ پرنیان : مرسی... بوس
miss
چهارشنبه 3 آذر 1389 07:48 ق.ظ
عشق من هنوز سرما خوردگیت خوب نشده؟
منم مریض شدم
پاسخ پرنیان : بهتر شی خاله!
شکیلا
سه شنبه 2 آذر 1389 06:06 ب.ظ
کشک بادمجان نوش جونتون
پاسخ پرنیان : ممنون شکیلا خانومی
بهار مامان پرنیان
سه شنبه 2 آذر 1389 12:16 ق.ظ
ماشالله مامان پرنیانی گوی سبقت رو تو پست گذاری ربوده،هربارمیام اینجا كلی پست جدید میبینم
خانمی یه دستی هم به سرما تنبلها بكشید
پرنیان گلی روببوسید
پاسخ پرنیان : برخی وقتا من نماینده پرنیان ها هستم برخی مواقع شما می شین... ما همه یکی هستیم خاله! خانوم پرنیان
آرنیکا
دوشنبه 1 آذر 1389 11:55 ب.ظ
سلام عزیززززززززززز
کشک بادمجان نوش جانت من که زیاد از بادمجون خوشم نمیاد
ایشالا که زود زود خوب شی خانومی
پاسخ پرنیان : سلام عزیز... خوب هرچی خوشت می آد مهمون ما!
خانم هویج
دوشنبه 1 آذر 1389 09:52 ب.ظ
جیگر دختر قشنگم رو برم الهی
خوبی خاله جون؟
پاسخ پرنیان : ممنون خاله!خوبی خودت؟
her
دوشنبه 1 آذر 1389 08:47 ب.ظ
مارها قورباغه ها را میخوردند و قورباغه ها غمگین بودند.

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند.

لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها.

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند.

عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند,

و عده ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.

مارها برگشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند.

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند.

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است:

و آن اینکه نمیدانند توسط دوستانشان خورده میشوند,

یا دشمنانشان!!


قضیه ازین قرار بود عزیزم.
پاسخ پرنیان : منوچهر احترامی مرحوم رو ننوشتی خانومی her
her
دوشنبه 1 آذر 1389 06:16 ب.ظ

یادمان باشد که هر خرقه پوش ، ریش سفیدی استاد نیست یادمان باشد هر آراسته ای هم شیطان نیست.
پاسخ پرنیان : bashe....
M@rM@r!i!i
دوشنبه 1 آذر 1389 06:05 ب.ظ
آخ الهی....
ب جونه مرمر 20 دفعه بیشتر اومدم عکستو نیگا کردم خاله جوووون!!!!
ولی خب چون از تو گودر میام اینقد همه آپن وقت کامنت گذاشتن و بوسیدن تو با این قیافه ناز و دوستداشتنیت نمیشه!!!
اینو بذار ب پای تنبلیه من!!! قربونت برمممم.....
پاسخ پرنیان : دمت گرم خاله... مخلصیم... بامداد به روزم
مامان شایان و داداشی
دوشنبه 1 آذر 1389 04:04 ب.ظ
پاسخ پرنیان : سلام مامانی بوس و دست
کیان
دوشنبه 1 آذر 1389 03:14 ب.ظ
سلام عزیزم
ممنون از حضور شما
خوشحال شدم
اگر مایل بودید تبادل لینک کنیم
شاد و سرافراز باشید
بدرود
پاسخ پرنیان : عمو من خیلی کودکم برای بلاگ شما اما میآم... قابل دونستین
سمیرا مامان هانا
دوشنبه 1 آذر 1389 03:06 ب.ظ
خوب میبینم كه گذر شما هم به آتش نشانی افتاد حالا خوبه بدون مشورت خودت زتماس نگرفتی.
ایشالا زود زود سرما خوردگیت خوب بشه عزیزم.
پاسخ پرنیان : من خودم خاله مربی آتیش نشانی ام... سندش هم موجوده
سحرمامی تندیس
دوشنبه 1 آذر 1389 02:22 ب.ظ
ey baba.
hala zangidin ya na
pas age too jangal bud chikar mikard
miboosametoon
پاسخ پرنیان : ممنون خاله!
مامان زهرا نازنازی
دوشنبه 1 آذر 1389 12:13 ب.ظ
__̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡l_ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡_..
پاسخ پرنیان : چه قشنگ
hoorban
دوشنبه 1 آذر 1389 11:19 ق.ظ
سلام
خاله جان
والا من اصلا حوصله آپ کردن ندارم سوژه هم زیاد شده ها چون تازه جاری جدید آوردیم ولی نمی دونم چرا حسش نیست
خاله جان من عاشق کشک بادمجونم و خیلی دوست می دارم وای خوش به حالت که مامانت واست غذا می پذه
پاسخ پرنیان : ای خاله حس هیچ چی نیس انگار...می آَم حالا
مامان یاسمین
دوشنبه 1 آذر 1389 10:26 ق.ظ
سلام
قربون فهم و کمالات دخترمون برم که می دونه کجا باید بزنگه
حواستون کجاست ؟ وای فکر کن چه بوی بدی تو خونه پیچیده بوده
پاسخ پرنیان : بو در برابر صحنه آتیش گرفتن نون ها چیزی نبود خاله!
داستانسرا(عمولی)
دوشنبه 1 آذر 1389 08:10 ق.ظ
حالا بابائی باید خدارو شکرکنه که خودت برنداشتی زنگ بزنی آتش نشانی و همه رو بریزی اونجا
پاسخ پرنیان : زنگ می زدم اگه درست نمی شد
پریسا(مامان پرنیان)
دوشنبه 1 آذر 1389 06:09 ق.ظ

جالب بود!!
پاسخ پرنیان : مرسی...خنده هم داره خاله!
بهار مامان کارن
دوشنبه 1 آذر 1389 01:41 ق.ظ
سلام پرنیان عزیزم !
خانم با دقت هزار ماشالله
ببخشید دیر اومدم . حالم احوالتون چطوره ؟ امیدوارم شاد و تندرست باشید. منم هوس کشک بادمجان کردم نوش جونتون
پاسخ پرنیان : بفرمایین خاله... کارن گل ما خوبه؟
قندک بانو
یکشنبه 30 آبان 1389 11:46 ب.ظ
سلام
فدات بشم که اینقدر دم بریده ای
این بابا ها کارشون خراب کاریه
منم کشک و بادمجون مبخوام
بــــــــــــــــــــــوس
پاسخ پرنیان : بفرمایین
کوسه جنوب
یکشنبه 30 آبان 1389 11:15 ب.ظ
این آخریه رومامان تقلب کرده نوشته
حالاخودت یواشکی به من بگو خوشمزه بودواقعاٌ
پاسخ پرنیان : بله واقعا
آزاده مامان دیانا
یکشنبه 30 آبان 1389 11:04 ب.ظ
پرنیان خانومی زیاد به روی بابایی نیار بزرگترها هم اشتباه میکنن خدا نکنه سوژه بیفته دست شما گلهای کوچولو
ایشالله مریضیت هم خوب خوب شه و تا آخر سال دیگه اصلا سراغت نیاد گلم
پاسخ پرنیان : ممنون آزاده جونی
غزززززززززل
یکشنبه 30 آبان 1389 09:52 ب.ظ
سیلام عسیسم
میسی که سر زدی بهمون
من نمتونم زیاد اپ کنم چون خوابگاهم و زیاد نمیشه بیام نت
لینکیدمت با اسم یه خانوم پرنیانتوام خواستی بلینک
پاسخ پرنیان : ممنون قابل دونستی...
عالم ملکوت
یکشنبه 30 آبان 1389 09:27 ب.ظ

توحیـــــــد لااله الاالله است
اسـلام محمدرسول الله است
بــــاایــــــن دوسـخــــــــن کســــــی بــجــــائـــــــی نـــرسیـــــــــد
چـــــــون رمـــــزســـخــــــن
علی ولی الله اســــــــت



با سلام بر شما و مطالب زیبای شما دوست عزیز ... به استحضار میرساند به مناسبت تاج گذاری امیر مومنان در عالم ملکوت جشن و سروری برپاشده است که از همه عاشقان ولایت و امامت دعوت میشود با حضور خود ملکوتیان را شاد کنند و بر روح امیر مومنان صلوات فرستند .... در ضمن عیدی روز غدیر هم نقل یک سرگذشت حقیقی است که رد شدن از ان حسرت به دنبال دارد
پاسخ پرنیان : چه طولانی عمو!
بانو
یکشنبه 30 آبان 1389 07:41 ب.ظ
ای بابایییییییییییییی چرا باغث اتیش سوزی شدی
كشك بادمجونم نوش جون
اره گلم نظر حكیمانه شما را در مورد نامجو خوندم مرسی
پاسخ پرنیان : ای بابا!
بهار
یکشنبه 30 آبان 1389 07:35 ب.ظ
سلام خانومی
عسلم من یه کم گرفتار دانشگام ببخش دیر میام پیشت.
ولی الانم از دانشگاه اومدم حسابی گرسنه این کشک بادمجون که گفتیا دلم همچین غش رفت اونم از نوع تندش... آی دلم خواست...
پاسخ پرنیان : ای خاله! مث ما خونه نسوزه ها!
homan
یکشنبه 30 آبان 1389 07:10 ب.ظ
sa;lam khobo azizam umadam begam upam hatman biyaha bashe rasti aval gashang bekhob bad nazre bede ok montazerama
dir biyaya narahat mnishama gofte basham
movafago piroz bashi
felan by
پاسخ پرنیان : chashm
مامان ملیکا
یکشنبه 30 آبان 1389 07:02 ب.ظ
انشالله زودتر خوب بشی پرنیان جانبا اجازه لینکتون کردم
پاسخ پرنیان : ممنون و شما هم
zzeus
یکشنبه 30 آبان 1389 06:21 ب.ظ
از کجا میدونی نیومدم گلم؟!
اومدم. اما کلمه ی قشنگی به ذهنم نرسید که دل کوچولوتو شاد کنه، دوس ندارم تلخی خاله زی زی رو ببینی و دل تو هم بگیره.
علی الحساب اینو ازم داشته باش:
تا بعد با کلی شعر و نوشته و کامنت خوشگل بیام پیشت.
با اون دل پاکت برام دعا کن.
راستی با این بابای بی دقتت مواظب خودت باش خاله!! هر وقت احساس خطر کردی زنگ بزن 125، 115، حتی 110!!!!
پاسخ پرنیان : می زنم... به همشون زنگ می زنم.. حالا ببینم باز چه دسته گلی می خواد بده به آب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :