تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - می‌خوام برم کعده
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

در حالی‌که ظهری با بابا داشتیم قدم‌زنان از مهدم برمی گشتیم من: بابا! می خوام برم کعده! بابا: جان؟! من: می‌خوام با مامان برم کعده! بابا: خوب عزیزم این جا که گفتی کجا هس؟ من: خونه خدا دیگه، خدا گفته در خونه‌اش رو باز کرده من با مامان دعوت شدیم که بریم کعده... بابا: خوب حالا من چرا توی این سفر نیستم؟ من: خوب با این لباس‌هایی که تو داری بیای نمی‌شه اما ما لباسای قشنگمون رو می‌خوایم بپوشیم(بابانوشت: چه‌بسیار کعده رفتن‌های کودکانه که از کعبه دیدن‌های ما مستجاب‌تر!...) نمی‌گین ماشالا!

* در حالی که پوستم این روزها خشک شده و روغنی که می‌زدم نبود توی خونه، هرچند دقیقه به مامان می‌گفتم پشتم رو بخارون وسط این کار بهش گفتم: مامان چند ساله ناخن‌هات رو نگرفتی؟ پشتم زخمی شد ها!

* شب پیش ناناز موندم و مامانم گفت: مامان توی برنامه فردای پرنیان عدسی چاشت دارن براش درست کنین که صبح زود که بلند شدم از خواب ازشون پرسیدم: ناناز اون که قرار بود انجام بدین، شد؟ ناناز گفت: چی عزیزم؟ که ادامه دادم: همون عدسی امروز صبح برای مهدم! در ضمن بگم برام زیاد بریزین خودتون خیلی نخورین!...( من عدسی خیلی دوس دارم... ها!)



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 دی 1389 توسط پرنیان | نظرات()
امید
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 01:36 ق.ظ
عشق وعاشقی کم شده،دوستی تک زنگ شده،مگه بین من وتوجنگ شده،نامرددلم برات تنگ شده
پاسخ پرنیان : ای عمو!
مامان پارمیس
چهارشنبه 8 دی 1389 07:40 ق.ظ
ای خدا من همش دیر میرسم.مبارک باشه.حالا به سلامتی که راهی میشین خانوم؟ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید که به قول بابا کعده رفتن و دعای شما مستجاب تر
پاسخ پرنیان : کعده همین جاس خاله که.. تو دل شما و پارمیس گلی.. اون کعبه اس که کلی مقدمات داره
حدیث مامان امیرحسین
یکشنبه 5 دی 1389 11:18 ق.ظ
ایشالا مکه رفتنت دختر گلم
پاسخ پرنیان : ایشالا با شمای دوست
صدای تو
شنبه 4 دی 1389 10:09 ب.ظ
یادی ز نگاهی گاهی
پاسخ پرنیان : این چی بود با اینکه قشنگ بود.. نشانی نداره که بیام خدمتتون
apple lady ghamgin
شنبه 4 دی 1389 09:18 ب.ظ
khosh be hale parian ke babash mibaradesh mahd
پاسخ پرنیان : khoda rahmat kone baba ro
شکیلا
شنبه 4 دی 1389 09:00 ب.ظ
قربون اون کعده رفتنت عشقم
پاسخ پرنیان : مخلصیم شکیلا بالرین من
هدی
شنبه 4 دی 1389 08:54 ب.ظ
سلام خاله!چطوری؟میشه بلینکمت؟
نوشتنتو دوس دارم....
به ما بازم خواستی سر بزن...
پاسخ پرنیان : چه قابل خاله... لطف داری..
عطیه
شنبه 4 دی 1389 07:51 ب.ظ
سلام
حال بقیه خوب نبود امروز، که خدارو شکر که یکی حالش خوب بود؟
بهدشم
من صبحی اومدم بگم چرا پرنیانی آپ نمی کنه ، گفتم حالا یه کم دیگه صبر کنم !
پاسخ پرنیان : نه خاله.. امروز نه!
سایه
شنبه 4 دی 1389 07:24 ب.ظ
سلام
خوبی جیگرمممممممممممم
پاسخ پرنیان : سلام.. مرسی.. نشانی یادتون رفت؟
لاوین
شنبه 4 دی 1389 06:47 ب.ظ
سلام پرنیان جون.ایشالله مکه بری.راستی توی این روزهای گرانی چه می کنی با گران شدن خوراکی های خوشمزه؟
پاسخ پرنیان : مشغولیم ما هم لاوین گلم
نازی رادمنش
شنبه 4 دی 1389 06:01 ب.ظ
سلام دردونه ی خوشگل.خوبی عزیز دلم.خوب ما رو قال گذاشتی و سر نمیزنی خانمی.بدو بیا آپیدم حسابی.بوس واسه پرنیان خاله.بای
پاسخ پرنیان : بای خاله.. چشم
بانو همشهری
شنبه 4 دی 1389 03:05 ب.ظ
مه شالله شیرین زبوبم
انشالله قسمت بشه بابایی هم بیاد در ضمن خصوصی داری
پاسخ پرنیان : خواهش خاله..
ساحل مامی آراد
شنبه 4 دی 1389 03:02 ب.ظ
ای قربووووووووون کعده رفتنت عسلک
منم میبری؟؟؟
پاسخ پرنیان : کعده همین جاس خاله.. کعبه دوره
مامان دینا
شنبه 4 دی 1389 01:36 ب.ظ
ماشالله پرنیان جونی.
پاسخ پرنیان : ماشالا دینا
مامان ستایش
شنبه 4 دی 1389 01:26 ب.ظ
امیدوارم خدا به اندازه نظرت به شما نعمتهای زیاد زیاد بدهد
قربون این دل بلوریش برم من
پاسخ پرنیان : خاله گلم ستایش خوبه!؟
مامان دیبا و پرند
شنبه 4 دی 1389 01:01 ب.ظ
سلام دوستم
التماس دعا داریم خانم گل. برای منهم عدسی بگذاری هااااااااااااا.
پاسخ پرنیان : چشم دوست جونی
مامان شایان و داداشی
شنبه 4 دی 1389 11:45 ق.ظ
پاسخ پرنیان : سلام..بوس و گل
سمیرا مامان رژین
شنبه 4 دی 1389 11:26 ق.ظ
سلام عزیزم
قربون اون دل پاکت برم من
پاسخ پرنیان : مرسی خاله..روژین رو ببوسین
داستانسرا(عمولی)
شنبه 4 دی 1389 11:00 ق.ظ
به به به پس قراره ایشاللا پلوی حاش خانومی بوخوریم
بهدشم که تفلدت مبااااااااااااارک <چرا بهم خبرندادی بیام کک بوخورم؟
بهدترشم اینکه با این عکسای خوجل موجل و لباسای قشنگ و تریپای دلبری کم به من حرص بده هااااااااا
پاسخ پرنیان : مخلصیم انگار
پری
شنبه 4 دی 1389 10:22 ق.ظ
منم عدسی خیلی دوست دارمممممممم.خودت رو هم خیلی دوست دارمممم
پاسخ پرنیان : تعداد میم های دوست دارم عدسی از من بیشتر بود هایادت باشه خاله
بابای مهربون
شنبه 4 دی 1389 09:26 ق.ظ
سلام
چه حرفای قشنگی میزنی شما پرنیان خانوم
امیدوارم هر چه زودتر به کعده مشرف بشین ولی بابا رو هم ببرین گناه داره یکی رو می خواین که وسایلو جابجا کنه براتون
راستی زیاد عدسی نخور مریض میشی خانومی
مواظب خودت باش
پاسخ پرنیان : وسایل رو هستیم
مامان پرنیان
شنبه 4 دی 1389 07:59 ق.ظ
قربون اون دل کوچولوت که دوست داری با مامان کعده بری انشاالله هر چه زودتر قسمت شه همراه مامان و بابای گلتون مشرف شین خانه خدا
پاسخ پرنیان : همه آرزومنداش ایشالا.. کعده البته همین جاس.. کعبه دوره خاله
کوسه جنوب
شنبه 4 دی 1389 07:09 ق.ظ
انشالله خدانصیب کنه
پاسخ پرنیان : نصیب آرزومندان عمو.!
نازنین
جمعه 3 دی 1389 02:44 ب.ظ
::. كریسمس مبارك Merry Christmas .::

سـال وفال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری بر قرار و بردوام

سـال خرم ؛ فال نیكو ؛ مال وافر ؛ حال خوش

اصل ثابت ؛ نسل باقی ؛ تخت عالی ، بخت رام
پاسخ پرنیان : اووو ه خاله ... قابل این همه لطف نیستیم ها...
مامان شایان
جمعه 3 دی 1389 11:05 ق.ظ
الهییییییییی عزیزم
ایشالله که به ارزوت برسی و بری کهده!
پاسخ پرنیان : برای همه آرزومندا...
مامان زهرا نازنازی
پنجشنبه 2 دی 1389 11:56 ب.ظ
انشاالله هر جه زودتر همراه مامان و بابای مهربونتون مشرف بشین خانه خدا.
پاسخ پرنیان : با شمای دوست
مارتیا پسر وست داشتنی مامان افشان
پنجشنبه 2 دی 1389 09:52 ب.ظ
پرنیان شیرین زبان را ببوس
پاسخ پرنیان : مرسی خاله و مارتیا جون رو...
شهناز
پنجشنبه 2 دی 1389 05:40 ب.ظ
اخ اخ اسمم یادم رفت بگم بوس بوس
پاسخ پرنیان : چشم خاله
پنجشنبه 2 دی 1389 05:39 ب.ظ
سلام خاله جون بدو بپر بغلم که دلم برات تنگ شده
ببخش اگه بهت سر نزدم اخه درس واسه دآدم وقت نمیزاره
پاسخ پرنیان : شما! ببخشین ها!
her
پنجشنبه 2 دی 1389 05:10 ب.ظ
زندگی شستن یک بشقاب است.

و من چقدر بشقاب میشویم!!!

دیشب عدسی داشتیم
پاسخ پرنیان : خوب خوبه دیگه.. می شه همون تو هم یافتش خاله...ساده صمیمی.. با بشقابات صفا نمی کنی!؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :