تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - بابا، این هم سوغاتی تو...
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

بعد از خاله بزرگ مامانم که از سرزمین‌های بسیار بسیار دور شمالی اومدن ایران و برای نخستین بار زمان دومادی گل‌پسرش دیدمشون که قصه‌اش رو خوندین قبلا، امشب هم رفتیم فرودگاه و خاله کوچیکش رو هم از همون سرزمین‌های برف که اومده بودن تعطیلات اول سال نو و اومده بودن مشهد آوردیم خونه ناناز؛ البته ایشون تنها اومده اینجا چون آقا و دختر عزیز خاله مامان تهرون مونده بودن برای کاری و  بابام هم آخر شب از یه جایی که بعد معلوم شد چون تقریبا میزبان بوده مجبور شده شام هم بخوره رسید و نشستن احوال‌پرسی‌های معمولی... تا اینجاش که مث همه‌اس ...خوب! پس خانوم پرنیان بازی‌اش کجاس؟ اینجا....یه‌باره من وسط حرفای بزرگونه، به همراه کلی سوغاتی قشنگ خودم اومدم یه پیراهن و بلوز سوغاتی بابا رو هم آوردم وسط جمع که: بابا! بابا! این هم سوغاتی تو که می‌خواستی ببینی! و بابام نفهمید دیگه چی گفت و یواشکی به من گفت: بابا جون! من گفتم برو سوغاتی من رو بیار؟ حالا خاله با خودش چی درباره بابات فکر می‌کنه!؟ ....خوب چی فکر می‌کنه به نظر شما!؟

-   من: مژده جون(مربی زبان مهد) باید ما رو از کلاس بریزه بیرون، مامان: چرا دخترم؟ من: برای اینکه یه نفس راحتی بکشه( بابام وسط این نوشته فریاد زد که دخترم اولین بار من رو سوم دبستان بیرون در گذاشتن، رشدت سریعه ها...) مامان: خودش گفته که این کار رو می‌کنه!؟ من: نه، صندلی‌های کلاس پشت هم چیده بود که بیاد درس بده، من با دوستام صندلی‌ها رو دور کلاس چیدیم اومد تو دیدم ناراحت شد حالا باید ما رو از کلاس بریزه بیرون و یه نفس راحتی بکشه...



نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی 1389 توسط پرنیان | نظرات()
مامان پارمیس
جمعه 8 بهمن 1389 12:53 ق.ظ
چشمتون روشن.سوغاتیا مبارک.
منم نمی دونم خاله با خودش چی فکر کرد.شایدم فکری نکنه
مژده جون می دونه که دنیا با شیطنت های قشنگ شماهاست که زیبا میشه
پاسخ پرنیان : ممنون خاله..سلامت باشین
دختر شاه پریون
سه شنبه 5 بهمن 1389 03:04 ب.ظ
اااااااا نظرم کامل نشده رفت واسه تایید!!!!!!!!!
چرا پست اول جای نظر دادن نداره خاله؟؟
پاسخ پرنیان : می ره دیگه...
دختر شاه پریون
سه شنبه 5 بهمن 1389 03:03 ب.ظ
سلام خاله دلم واسه اینجا و پرنیان شیرین زبون خیلی تنگیده بود!!
پاسخ پرنیان : داره..برخی نمی تونن..می دونم چرا!
apple lady ghamgin
یکشنبه 3 بهمن 1389 11:05 ب.ظ
rafti haram doam kon
in nazarato chera daghoon kardi
پاسخ پرنیان : chashm..dorost mishe
حنا
شنبه 2 بهمن 1389 12:56 ب.ظ
الهی قوربون این پرنیان جون شیرین زبون
پاسخ پرنیان : الهی...سلام
فهیمه
جمعه 1 بهمن 1389 07:24 ب.ظ
سلام!
چطوری خاله جونم؟!
ببخشید من دیر اومدم پیشت ها! امتحان داشتم!
می دونی خیلی از ما آدم گنده ها جز در همین ایام امتحانات درس نمی خونیم!

یعنی من عاشقتم با این شیطونیای پر از پاکی ات!

مواظب خودت باش عزیزم!
پاسخ پرنیان : خوش اومدی خاله...مرسی
حدیث مامان امیرحسین
دوشنبه 27 دی 1389 06:15 ب.ظ
بله بله بله کی جرات کرده پرنیان خانوم ما رو بریزه بیرون
پاسخ پرنیان : دیگه برخی فکر می کنن می تونن خاله..امیرحسین رو ببوسین
سایه
دوشنبه 27 دی 1389 01:17 ب.ظ
سلام
به بی وفا خانم
قهر تا بهددددددددددد
پاسخ پرنیان : نشونی!باشه می ام..ببخشین
parisa
شنبه 25 دی 1389 02:48 ب.ظ
پاسخ پرنیان : همه لبخندها تقدیمت
parisa
شنبه 25 دی 1389 02:47 ب.ظ
بسیار عالی بود
کوووووچولو
پاسخ پرنیان : مرسی خاله خوبم
ایلی پسری
جمعه 24 دی 1389 08:37 ق.ظ
[بوسه]
[بوسه]
.♥[بوسه]
...♥[بوسه]
.....♥[بوسه]
.......♥[بوسه]
..........♥[بوسه]
..............♥[بوسه]
...................♥[بوسه]
..........................♥[بوسه]
...............................♥[بوسه]
.................................♥[بوسه]
.................................♥[بوسه]
..............................♥[بوسه]
.........................♥[بوسه]
...................♥[بوسه]
..............♥[بوسه]
........♥[بوسه]
....♥[بوسه]
.♥[بوسه]
[بوسه]
پاسخ پرنیان : بوسه.. بوسه با گل
زئوس
جمعه 24 دی 1389 03:48 ق.ظ
پرنیان جونی ببین اونقد دوس ت دارم که تو این سرما و برف رفتم یه سرزمین گرمسیر خیلی خیلی دور تا برات گل بچینم؛ بیا بگیرشون بذار تو گلدون، منم می رم کنار شوفاژ گرم شم:
پاسخ پرنیان : خاله مرسی.. همه گل های دنیا تقدیمت مهربان
زئوس
جمعه 24 دی 1389 03:46 ق.ظ
خاله اگر می خوای برف بازی کنی حتما کلی لباس گرم بپوش ها! من طاقت ندارم تو مریض شی. خوشگل خانومی من!
پاسخ پرنیان : چشم خاله.. مرسی.. شما هم مواظب خودت باش که ما هم بی طاقتیم و کودک
کرگدن دل نازک
جمعه 24 دی 1389 03:45 ق.ظ

خاله بزرگتر نوشت بالا چه زیبا بود و دگرگون کننده...
تبریک به خاطر این بزرگترهای خوبی که داری.
پاسخ پرنیان : خاله .. مرسی از این همه لطفت
عطیه
چهارشنبه 22 دی 1389 11:43 ب.ظ
چرا اینقد سرما می خوری آخه شما ؟
بهتری خاله؟
مواظب خودت باش خانوم خوشکله .
پاسخ پرنیان : چشم خاله...
سجاد
چهارشنبه 22 دی 1389 07:52 ب.ظ
سلام ..
واقعا شكر خدا را كه این همه نعمت را بر سر ما روانه ساخت و ما هم قدرت شكر یك قطره ان را ندایم ...الحمد لله رب العالمین..
پاسخ پرنیان : شکر عمو سجاد..شکر
مامان هانیا
چهارشنبه 22 دی 1389 05:11 ب.ظ
توی این نسل بچه ها به ما یاد می دن که چیکار کنیم!! خیلی جالب بود!
پاسخ پرنیان : مرسی...سلام برسونین
apple lady ghamgin
چهارشنبه 22 دی 1389 10:41 ق.ظ
mamnoon az doa
pishe emam reza maro yadet nare
پاسخ پرنیان : CHASHM
آزاده
چهارشنبه 22 دی 1389 09:46 ق.ظ
خوب ابروی بابا رو بردی گل دختر
پاسخ پرنیان : نه بابا! دوست ش دارم
عطیه
چهارشنبه 22 دی 1389 01:18 ق.ظ
خانوم ِ پرنیان ، برف بازی هم کردی خاله ؟
پاسخ پرنیان : یه کم سرما خورده ام خاله .. نشد اما کاش بشه...برف سفید زیاد و برف بازی زیاد
آرنیکا
سه شنبه 21 دی 1389 09:40 ب.ظ
سلاااااااااااام
اپ کردما
پاسخ پرنیان : سلام..اومدم خاله
سپیده عمه آریانا
سه شنبه 21 دی 1389 04:25 ب.ظ
سوغاتیها مبارک باشه .
قربون این دخملی که به فکر همه هست و مهربونه .
بووووووووووووووس
پاسخ پرنیان : سلامت باشین همگی
بابای مهربون
سه شنبه 21 دی 1389 11:50 ق.ظ
راستی آپم دوست داشتین یه سری بزنین
پاسخ پرنیان : چشم
بابای مهربون
سه شنبه 21 دی 1389 11:49 ق.ظ
سلام
سوغاتی ها مبارک
عکس با سوغاتی ها نذاشتی که
راستی شاید خانوم مربیتون از این که این فکر به ذهن خودش نرسیده ناراحت شده
مواظب باش تو این سرما سرما نخوری پرنیان خانوم
پاسخ پرنیان : چشم عکس هم چشم
سحر
سه شنبه 21 دی 1389 09:27 ق.ظ
خوب بچه فهمیده كه چقدر دوست دارید زودتر سوغاتی ها رو ببینید دیگه....
پاسخ پرنیان : مرسی خاله.. سحر رو ببوسین
بازیگوش
سه شنبه 21 دی 1389 12:16 ق.ظ
ای بلااااااا
پاسخ پرنیان : مرسی خاله!
مامان الیانا
سه شنبه 21 دی 1389 12:04 ق.ظ
سلام
چه خوب که برف اومده
عزیزم خوب از دل بابایی خبر داشتیا میدونست یچقدر دلش میخواد سوغاتش رو ببینه
پاسخ پرنیان : اره خوب خاله! الیانا رو ببوس
عطیه
دوشنبه 20 دی 1389 07:26 ب.ظ

منت خدای را عز و جل ...
پاسخ پرنیان : منت
خاله
دوشنبه 20 دی 1389 07:11 ب.ظ
خوبی خاله جونی.من از گودر خونده بودمت دیروز منتها وقت نشده بود برات کامنت بگذارم جوجو..خاله میبینم بازم دست گل انداختی تو آب.راستی این کیه با اسم من اومده برات کامنت گذاشته.بابا یه حق کپی رایتی چیزی.
بابای پرنیان عکسهای جینگول ملوسو بیشتر بگذارید.
پاسخ پرنیان : نمی دونم کی اومده
miss
دوشنبه 20 دی 1389 04:03 ب.ظ
خیلی دوست دارم عزیزم
خوش به حالت منم برف میخوام
پاسخ پرنیان : خیلی مخلصیم خاله...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :