تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - آشغالاش رو نخوری!
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

*در حالی که بابا داشت آخرین جرعه چایش رو می خورد توی یه لیوان بزرگ و به تفاله‌اش رسیده بود، مامان گفت: دخترم لیوان بابارو بیار می‌خوام ببرم آشپزخونه که گفتم: بابا! اون لیوان رو بده ببرم، اون آشغال پاشغالاش رو نخور دیگه...


*همین جوری که تلویزیون روشن بود و مامان بابا داشتن با هم حرف می‌زدن دیدم چند نفر نشستن دارن با هم حرف می‌زنن و نوشیدنی می‌خورن که گفتم به بابا: بابا علی! این که اینا دارن می‌خورن مشکوفه؟ بابا: نه عزیزم، این آب اناره!

امشب داشتیم می‌رفتیم خونه مامان بزرگ  و بابا بزرگ ماه نصفه شده بود و اومده بود پایین که تو خودرو به مامان گفتم: مامان باید مواظب باشیم ماه که این‌قده اومده نزدیک نیفته روی زمین!

 

* داشتم برای چندمین بار با بابا و مامان می‌رفتم دکتر برای این بیماری‌های پشت سرهم که بیماری مهد هم هست که به بابا گفتم: بابا من هم طاها رو چندبار بردم دکتر و دارو داد ... بابا: خوب! طاها خوب شد؟ من: نه خوب نشد...بابا: خوب حالا باید چی کار کنی؟ من: فکر کنم باید همون داروش رو دوباره مصرف کنه تا خوب شه!( بزرگترنوشت: این روزا انواع دارو رو به خاطر این شرایط نامناسب آب و هوایی و  کم بارش می‌دیم به پرنیان و خانومی هم چیزی نمی‌گه... خدا جون ما خوب نیستیم... تو خوبی ...برای این کودکان معصوم و همه آفریده‌های پاک دیگه‌ات رحمتت رو فرود آر فراوون که تشنه‌ایم همگی... مرسی...)



نوشته شده در تاریخ جمعه 24 دی 1389 توسط پرنیان | نظرات()
سام
جمعه 19 فروردین 1390 01:18 ب.ظ
سلام
وبلاگ خوشگلی داری
پستات هم خیلی قشنگه
بیشتر نوشته هایت را خواندم و لذت بردم
امیدوارم تو هم بیایی تو وبلاگم و نظر بدی دوست داشتی منو به اسم (ساتیار سام) لینک کن بعد بهم خبر بده تا لینکت کنم ممنون

پاسخ پرنیان : لطف داری..خوش اومدی
مامان پارمیس
جمعه 8 بهمن 1389 12:57 ق.ظ
خوش بحال بابا با این دخمل با محبت که حواسش هست بابایی چایی خوب بخوره
ایشاا... هر چه زودتر حال تو دختر مهربون گل خوب بشه.
پاسخ پرنیان : ممنون..چه همه لطف از طرفتون....
قندک بانو
چهارشنبه 6 بهمن 1389 05:10 ب.ظ
عزیز خاله چرا قسمت نظرات نداره پست جدیدت
فدات بشم که اینقدر دم بریده ای
پاسخ پرنیان : مرسی خاله
مریم مامانی دردونه ها
چهارشنبه 6 بهمن 1389 02:15 ب.ظ
بابائی نظرات بالا نیست جواب رو کجا بدیم ؟
حالا همینجا بگیم اشکالی که نداره ؟

پسر من هم هیچ وقت توی اتاق خودش بازی نمی کنه . باز هم پرنیان جون که بهانه جیش رو داره آقا پسر ما بهانه هم نمیاره
پاسخ پرنیان : مرسی..همین جا...خوب کودکیم دیگه...درک لطفابزرگترا
م.بهرامی
سه شنبه 5 بهمن 1389 10:49 ب.ظ
ممنون که سرزدی
جملات خوبی نوشتی
موفق باشی
پاسخ پرنیان : خواهش..ممنون که اومدین
آرنیکا
سه شنبه 5 بهمن 1389 06:15 ب.ظ
چرا عزیزم چرا دلت گرفت؟
مگه شعری که گذاشتم غمگین و دلگیره؟
پاسخ پرنیان : کمی....انگار برای چیزای خوبتر باید بری..انگار
آرنیکا
سه شنبه 5 بهمن 1389 05:50 ب.ظ
سلام پرنیان جون
چقد دلم برای شیرین زبونیات تنگ شده بود.
پاسخ پرنیان : سلام....دختر ایرونی من.......
نازی رادمنش
سه شنبه 5 بهمن 1389 04:52 ب.ظ
سلام خوشگلك خاله.خوبی جیگركم.رابطه شون رو فقط كوچولوای ملوسك میدونن.{ناگفته نماند منم تو بچگی تو رابطشون مونده بودم}.خوشگلم خاله رو ماهتو میبوسه.آپم خوشحال میشم بیای.بای.
پاسخ پرنیان : چشم...................
مامان دینا
سه شنبه 5 بهمن 1389 09:35 ق.ظ
دلهره اضطراب و تنهایی ارتباط مستقیم با این موضوع داره.
پاسخ پرنیان : ممنون..داره حتما
پرتو روشن ترین نور
دوشنبه 4 بهمن 1389 09:52 ب.ظ
خب حالا كه اون بالا نمیشه همین جا میگیم ..تنهایی ارتباط خیلی مستقیمی با جیش داره..مخصوصا اگه یه كمی دلهره هم داشته باشی و بخوای بری پیش مامان و بابا و بخوای بدونی بیرون از اتاقت چه خبره..سریع جیشت میگیره!!
وای از دست این بابا ها كه همیشه همه چیشون رو گم میكنند و سر پیدا كردنشون خون بدل میكنن ما رو..
پاسخ پرنیان : اوهوم..مرسی
حدیث مامان امیرحسین
دوشنبه 4 بهمن 1389 05:06 ب.ظ
مامانی حالا ما کجا جواب بدیم
پاسخ پرنیان : خوب همین جا...
مامان دینا
یکشنبه 3 بهمن 1389 10:43 ب.ظ
رابطه بین ابین دو رو اینجا بگیم؟
پاسخ پرنیان : مگه نشد بالا بگین!؟
خانم معلم بندری
یکشنبه 3 بهمن 1389 09:56 ب.ظ
قربونت برم خاله
ایشالله همیشه موفق باشی
پاسخ پرنیان : مرسی خاله...
مامان ستایش
یکشنبه 3 بهمن 1389 01:03 ب.ظ
حالا ما می خواهیم درباره پست بعدی نظر بذاریم باید چكار كنیم

1- ماه وروجك من میگه كه بهتره بابا را توی اتاق تنها بذاری تا شاید رابطه تنهایی جیش را بفهمه

2- من فكر میكنم چون حجم عكسات بالا است وبلاگت این جوری شده
پاسخ پرنیان : نمی دونم..بررسی می کنیم..مرسی..
شایلی
شنبه 2 بهمن 1389 03:48 ب.ظ
اون بالا چرا کامنتدونی نداره؟!!!! به نظر من که خیلی هم ربط داره البته اینو من نگفتما شاینا گفت
پاسخ پرنیان : آره خوب!
فریبا
شنبه 2 بهمن 1389 02:10 ب.ظ
سلام پست بالا نظرات نداره یا واسه من باز نمیشه؟
پاسخ پرنیان : نمی دونم باز نمی شه انگار!
پرتو روشن ترین نور
شنبه 2 بهمن 1389 01:56 ب.ظ
نظرمون را راجع به پست جدید كجا ابراز كنیم ؟اینجا؟پست جدید قسمت نظرات نداره كه...
پاسخ پرنیان : داره...نمی دونم باز نمیشه؟
آزاده
شنبه 2 بهمن 1389 12:09 ب.ظ
از آشناییت بسیار خوشحالم عزیزم
پاسخ پرنیان : همچنین
سمیرا مامان هانا
شنبه 2 بهمن 1389 08:58 ق.ظ
خانم پرنیان خواهر یا برادر میخواد؟؟؟؟؟
پاسخ پرنیان : چی بگم؟
VAHID
شنبه 2 بهمن 1389 01:02 ق.ظ
چقد خوشگلی اجی جون فدات بشم چند سالته؟لطفا
پاسخ پرنیان : پروفایل دارم که.......
مرضیه
جمعه 1 بهمن 1389 05:39 ب.ظ
جیگرتو بخورم من که اینقده بامزه‌ای
مامان دینا
جمعه 1 بهمن 1389 05:27 ب.ظ
سلام خانمی
چرا تو پست جدید نمیشه کامنت گذاشت؟
پاسخ پرنیان : نمی شه!؟
نازی رادمنش
پنجشنبه 30 دی 1389 08:36 ب.ظ
سلام بر جوجوی ملوس خاله.خوبی عزیزدلم؟مامی و ددی چطورن؟خوب سر نمیزنی خاله جون هاااا.خوشگلم بیا و وبم رو پر از عطر شكوفه های صورتی كن.باشه خاله جون؟بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.بای
پاسخ پرنیان : سلام خاله نازی..چشم
maedeh22
پنجشنبه 30 دی 1389 05:23 ب.ظ
همین حالا دوست داری به حال چه

کسی گریه کنی؟چرا؟
پاسخ پرنیان : گریه چرا! خاله!؟
مامان مینوفر
پنجشنبه 30 دی 1389 04:03 ب.ظ
بلا دور باشه خانمی
برات آرزوی سلامتی میکنم.
پاسخ پرنیان : سلامت باشین شماها هم...
VAHID
پنجشنبه 30 دی 1389 02:06 ب.ظ
.
پاسخ پرنیان : مرسی...
VAHID
پنجشنبه 30 دی 1389 02:05 ب.ظ
خسته نباشید دوست عزیز شما رشته تحصلیتون فیلم نامه نویسی نبود؟؟یادم نیست.
پاسخ پرنیان : نه نبود...
مامان یگانه
پنجشنبه 30 دی 1389 10:31 ق.ظ
عزیزم..........برات ارزوی سلامتی میکنم.......
پاسخ پرنیان : مرسی خاله..یگانه رو ببوسین..
مامان زهرا نازنازی
پنجشنبه 30 دی 1389 02:42 ق.ظ
پاسخ پرنیان : مرسی...
سونیش مس
پنجشنبه 30 دی 1389 12:43 ق.ظ
مرسی که بهمون سر زدی راستی اجازه میدی تبادل لینک دخملیا رو بکنیم
پاسخ پرنیان : چشم..بفرمایین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :