تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - مامان و نقض حقو.ق کودک
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

یکی از روزهای نوروزی بود که ساعت 0.5 بامداد رسیدیم خونه و ساعت 2 با برداشتن شیشه شیرم همراه مامانم که سر درد شدیدی داشت به رختخواب رفتم و بابام هم رفت پای نت و یادش رفت که فردا باید بریم عیددیدنی و باید بخوابه اما ماجرا مربوط به ساعت حدود 4 صبح بود که بابا هم تازه اومد بخوابه؛ من دوباره بیدار شده بودم که شیر می‌خوام و مامان بلند شد شیشه رو با کمی تندی از دستم گرفت و گفت: مردم دو سال شب‌بیداری دارن من 4 ساله ساعت 4 صبح باید بلند شم برات شیشه بیارم و خلاصه رفت، آورد و خوابید. صبح ساعت 10.5 مامان اومد من و بابام رو بیدار کرد که در نخستین جمله بابام بهش گفت: من دیدم دیشب دست شما روی پرنیان بلند شد که حتی اشکم دراومد؛ مامان هم رو به ایشون گفت: اگه اشکتون دراومد باید می‌رفتی یه بار هم شده براش شیر می‌آوردی نه اینکه بخوابی اما بابام جمله رو نشنیده گرفت و رو به من گفت: بیا دخترک کبریت فروش من بغل خودم بخوابیم... من هم زودی پریدم بغل علی و باز هم خوابیدیم که توی همین احوالات بهش گفتم: من دخترک کبریت فروش نیستم علی! من کمک مامان می‌کنم؛ برای سفره نون می‌آرم، ماست می‌آرم و...مامانم هم برگشت و گفت: آره دخترم، تو کوزتی نه دخترک کبریت فروش و وسط همین قصه بلند شدم و پریدم بغل مامان و با گله و شکایت بهش گفتم: آخه مامان من تشنه‌ام بود الان هم به ناناز می‌گم با دست زدی توی صورتم و کتکم زدی!!!!!!!!!!!! که این‌بار بابا در جواب من گفت: دخترم! بعد از این یه‌بار شب وقت خواب شیرت رو بخور یه بار هم وقتی بیدار می‌شی و ضمن اینکه چیزی که توی خونه پیش می‌آد دیگه نیازی نیست جایی بگی دخترم..........

نتیجه: نیم ساعت بعد گوشی تلفن در دستم و درحال گفتگوی با نانازم: من تشنه بودم، دهنم خشک شده بود، شیر می‌خواستم که مامانم من رو کتک زد و الی آخر آن‌چه شد.... و مامانم رو دیدم که وقتی گوشی رو بهش دادم چه‌جوری داشت به مامانش که بهش گفته بود: "شما که بچه‌داری نمی‌دونین بیاین بچه‌مون رو بدین به خودمون" توضیح می‌داد که هیچ رفتاری که نا.قض حقوق کودکان باشه نکرده.....و البته یه ربع بعد مشغول بودیم با مامانم به قلقلک بازی............

-   پس از حدود 40 روز رفته بودم مهد و فرزانه جون به مامانم گفت: این روزهای پایان سال پرنیان بیاد چون جشن‌های آخر سال رو داریم اما من به مامان گفتم: اگه باز هم برم مهد و بگم می‌خوام دکتر بشم اما مبینا بگه نمی‌خواد دکتر شی، نمی‌رم چون امروز سر این موضوع باهاش دعوا کردم!


 


-   چند روزی می‌ریم همین اطراف گشتی بزنیم؛ برمی‌گردیم خدمت دوستای خوبم...100 سال به از این‌ سال‌ها.... دعا کنین لطفا؛ ما نیز دعاگوییم...



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 فروردین 1390 توسط پرنیان | نظرات()
مامان شینا
سه شنبه 21 تیر 1390 07:31 ب.ظ
کلی گوله نمکه این پرنیان خانم خوشم اومد مرسی از مطلبت
پاسخ پرنیان : کلی ممنون
سودابه
شنبه 27 فروردین 1390 08:46 ق.ظ
پاسخ پرنیان : سپاس ..اما كجا!؟
مامان پارمیس
دوشنبه 22 فروردین 1390 07:10 ب.ظ
شرمنده یادم رفت بگم کی هستم.اون بی اسم و نشانه من بودم ها
پاسخ پرنیان : کدوم خاله! خوش اومدین
دوشنبه 22 فروردین 1390 07:09 ب.ظ
امان از دست تو دخملی شیطون.مامان بابا کلی کیف ت رو میبرن با این همه شیرینی ها.ما هم همینطور.دست مامانی هم درد نکنه بلبل زبونی شما رو واسه ماها مینویسه
پاسخ پرنیان : اوهوم.مرسی
فرشته مامان تینا
شنبه 20 فروردین 1390 03:21 ب.ظ
سلام عزیزم سال نوت مبارک

خوب دیگه مامانها هم خسته میشن دیگه. یه وقتایی از رو خستگی بچشونو دعوا میکنن ولی به ثانیه نمیکشه که خودشون ناراحت میشن خوب مامان هم راست میکه دیگه بابا میتونست قبل از اینکه بخوابه بره و شیرت رو بیاره اینجوری مامان هم اذیت نمیشد امان از دست این باباها
کوزت خانوم کبریت فروش ایشالا که هر جا میری بگردی حسابی بهت خوش بگذره
پاسخ پرنیان : مرسی خاله....به تینا سلام برسونین
مریم و میتیل
شنبه 20 فروردین 1390 02:39 ب.ظ
سلام مامان پرنیان عزیز

الهی 4 ساله با شیر می خوابه و ساعت 4 باید دوباره بلند شی

واسه همینه من بچه نمی خوام دیگه

الهی بمیرم برات

مواظب خودت باش

عیدت مبارك
پاسخ پرنیان : نگین خاله...
نندی
شنبه 20 فروردین 1390 01:58 ب.ظ
چقدر شما بچه ها بلا چه اید!
پاسخ پرنیان : ممنون از لطف خاله نندی
ویدا و عچقولی
شنبه 20 فروردین 1390 01:18 ب.ظ
کوزت کبریت فروش
حسابی خوش بگذره این تعطیلات
پاسخ پرنیان : ممنون.....به شما هم............
پریسا(مامان پرنیان)
شنبه 20 فروردین 1390 10:16 ق.ظ
الهی بگردم که کوزت خونه ای!!!!
سفر خوش بگذره
پاسخ پرنیان : الهی با پرنیان سلامت باشین
سام
شنبه 20 فروردین 1390 09:06 ق.ظ
سلام دوست نازنین
از اینك به كلبه ی كوچك من قدم نهادید بسیار خوشحالم.کوتاه های خوب و زیبائی نوشته ای لذت بردم.خوشحالم که هر روز با یکی ازنوشته های بسیار عالی شما آشنا می شوم ، آمدم و از شما فیض بردم . کامیاب باشید
پاسخ پرنیان : خواهش می كنم..قابل شما نیست...قدم روی چشم ما...
ویدا
شنبه 20 فروردین 1390 08:10 ق.ظ
پاسخ پرنیان : گل هم برای خاله ویدا
پارسا
شنبه 20 فروردین 1390 12:58 ق.ظ
سلام عمو جون
خوبی؟
با تاخیر سال نو شما و بابا مامان مبارک
پاسخ پرنیان : سلام عمو پارسا..........سپاس
سمیرا مامان هانا
جمعه 19 فروردین 1390 09:26 ب.ظ
خانوم خوشگل نازنین ما هم خوشحال میشیم زود به زود در جریان ماجراهای شیرین شما قرار بگیریم.
منتظریما.....
پاسخ پرنیان : چشم..چشم
خاله گلنار
جمعه 19 فروردین 1390 08:43 ب.ظ
مسابقه عکس بدون جایزه
بدو بیا ...
پاسخ پرنیان : چشم...
خاله گلنار
جمعه 19 فروردین 1390 02:57 ب.ظ
http://www.mypardis.com/Public/mamani

سلام لطفا در گروه مامانی ها در مای پردیس عضو شوید
پاسخ پرنیان : خاله خیلی لطف دارین.
داستانسرا(عمولی)
جمعه 19 فروردین 1390 11:52 ق.ظ
خوب دختر گلم مامانت باید بدونه که با دختری طرفه که بابا مامانش خبرنگارن و اگر کاری بر خلاف حقوق بشر انجام بده قضیه خیلی زود رسانه ای میشه و دیگه وااااااااااااااااااااااااای
اگه تکرار شد بهم بگو خودم یه پوشش خبری وسیع بدم حالشو ببره
پاسخ پرنیان : پروپاگاندا.....................وای
خاله گلنار
جمعه 19 فروردین 1390 10:44 ق.ظ
سلام .. به روز شدم و لینک شدید
پاسخ پرنیان : سپاس...لینک شدین.
خاله گلنار
پنجشنبه 18 فروردین 1390 09:09 ب.ظ
چه جالب !!! یه بابا هم پیدا شد برا بچش بنویسهسلام آقای بابای پرنیان خانم

پس لازم شد از زحمات بی شائبه شما در جهت نوشتن وبلاگ برای نوگل خندانتون تشکر کنم در وبم و شما رو تو وبم معرفی کنم ... پس پیش به سوی معرفی ... آپ کردم دوباره میام .. فقط یه کم وبتونو بخونم اطلاعات جمع کنم راجع به پرنیانکلا ضایع شدم رفت
پاسخ پرنیان : کلا لطف عالی مزید
فریبا
پنجشنبه 18 فروردین 1390 04:35 ب.ظ
سلام
مجددا سال نو مبارک
خوبی خاله جون قربونت برم که این همه خانمی
پاسخ پرنیان : سلام..مجدد سلام
خاله گلنار
پنجشنبه 18 فروردین 1390 03:58 ب.ظ
سلام عزیز دلم ... خوبی ؟خوشحال میشم با مامانی مهربونت بیای وبم
پاسخ پرنیان : من بابام برام می نویسه خاله اما چشم.
فاطمه
چهارشنبه 17 فروردین 1390 08:54 ب.ظ
بووووووووس برای پرنیان خانوم باهوش
و زرنگ
پاسخ پرنیان : ممنون خاله...
مامان نازدونه ها
چهارشنبه 17 فروردین 1390 02:09 ب.ظ
پاسخ پرنیان : گل هم براتون
بردیا عسل بابا
سه شنبه 16 فروردین 1390 08:38 ب.ظ
به این میگن یه دختر زرنگ و آزادی خواه
سال نو هم مبارک
پاسخ پرنیان : بردیا دوست گلم. و مامان باباش..نوروز مبارک.
قندک بانو
سه شنبه 16 فروردین 1390 06:43 ب.ظ
salam azizam
elhai bemiram
mamane parniyan
omidvaram beheton khosh ebgzare
پاسخ پرنیان : be shoma niz khale.
shirin
سه شنبه 16 فروردین 1390 04:51 ب.ظ
vali dokhtar tala degeh bozrg shodi khodet boro degeh bezar mamani bekhabeh khab khasteh mesheh to na kebret foroshi na kozeti dokhtar gol maman babate va bayad havaset be oonha basheh
پاسخ پرنیان : chashm
shirin
سه شنبه 16 فروردین 1390 04:48 ب.ظ
hamesheh be gardesh va shadi
پاسخ پرنیان : baraye shoma niz
مامان مینوفر
سه شنبه 16 فروردین 1390 04:08 ب.ظ
میخواسنم فقط تبریک عید بگم اما از اوضاع شب عیدتون کلی خندیدم .
دقت کردید دیگه ما حق نداریم بگیم بالای چشم بچه مون ابرو.
کلی مادر بزرگ پدربزرگ و فامیل ناراحت میشن ...
پاسخ پرنیان : اوهوم..خنده دار بود.
مامان مینوفر
سه شنبه 16 فروردین 1390 04:05 ب.ظ
شیشه عطر بهار ،لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی تو دوست.
نوروزتان همراه با شکفتن بهار آرزو هایتان مبارک
پاسخ پرنیان : نوروز شوما نیز.
ننه فرزانه
سه شنبه 16 فروردین 1390 02:53 ب.ظ
سلام عزیزم سال قشنگی در كتار پدر و مادرت داشته باشی....راستی عاشقا غمگینن!درست نوشتی
پاسخ پرنیان : سلام ننه فرزانه....عاشقی چه جانکاهه نه!
مامان زهرا نازنازی
سه شنبه 16 فروردین 1390 10:26 ق.ظ
.$$$$$$_______________ ______________$$$$$
__$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$*
___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$*
____$$$$$$$$$$$$___ .____.___$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$
______****$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$****
__________,,,__*$$$$$$@$$$$$$*,,,,,,
_____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,,
____*$$$$$$$$$$$$$*_@@@@@_*$$$$$$$$$$$$$ *
___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__$$$$$$$$$$$$$*,,
_,,*___*$$$$$$$$$$$___*___$$$$$$$$$$*__ *',,
*____,,*$$$$$$$$$$__________$$$$$$$$$$*,,____*
______,;$*$,$$**'____________*$*$$*$***,,
____,;'*___'_.*_________________*___ '*,,
,,,,.;*_____________---________________ '**,,,,


پاسخ پرنیان : سلام..سلام..زهرا خانوم خوبی!؟مامان خوبین! همه خوبین؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :