تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - مامان خودم رو می‌خوام....
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

-   آغاز ماجرا: پس از سه روز رفتن مهد کودک، دو روز آخر رو تصمیم گرفتم خونه ناناز بمونم که موافقت شد و سه‌شنبه عصری اونجا بودم، ساعت 1.5 بامداد روز دوم حضور: همه درحال خوابیدن هستن و من هر دقیقه از یک نفر می‌پرسم: من بیام پیشتون بخوابم و با نظر مثبت ایشون یه ربع رختخواب‌کشی برای خواب و به‌محض درازکشیدن بلافاصله بلند می‌شدم و نفر بعدی تا رسید به خاله که یه‌باره گفت: خوب خاله جون! چرا یه‌باره تصمیم نمی‌گیری کجا بخوابی! که آغاز گریه بی‌امان من بود که: "من مامان خودم رو ‌می‌خوام!" تا اینجا شده ساعت 2.5 صبح که دیدم یه‌باره بابا بیژن لباس پوشیده و وایساده جلوم که:" خیلی خوب دخترم پاشو ببرمت خونه خودتون پیش مامان خودت!" و من هم که کم نمی‌آرم به خاله گفتم لباسم رو تنم کنه و رفتم نگاهی به ساک لباس و وسایلم کرده و اعلام کردم که نیاز به بردن اونا نیس و تنها کیف پزشکی و قوطی پاستیلم رو برداشتم و با بابا بیژن رفتیم سوار خودرو شیم؛ بابای مامانم یه نگاهی به ساعتشون کرده و گفتن: "پرنیان خانوم! الان نزدیک ساعت 3 شده اگه بریم توی خیابون جلومون رو بگیرن! من مجبورم خودم برگردم و تو رو همون جا بذارم بمونی!" من جا خوردم و پرسیدم: "یعنی اون‌وخ! من رو می‌برن و شماها همه گریه می‌کنین؟" بابا بیژن: "خوب! بله دخترم" من: "خیلی خوب! پس بریم توی خونه، چون شماها غصه می‌خورین" و قصه این‌گونه به پایان رسید


.

 

-   با نوک چنگالم یه رشته ماکارونی از غذای خودم می‌خوام بذارم دهان بابام که دهانش رو برای همین بازکرده و سرش رو آورده جلو ؛ با دیدن این وضعیت غیرمعمولی و دهان باز بهش گفتم: "علی! با این دهن گنده‌ات مث اینکه خیلی گرسنه‌ای! بگو مامان برات غذا بیاره...."

عکس رو نتونستم از جایی که همیشه آپلود می‌کنیم بذاریم، رمز همیشگی مون رو قبول نمی کنه، دوستای خوبم یه جای خوب معرفی کنین لطفا

 

-         درضمن امروز تولد پسرعمه‌ گلم کیان‌ه...برین بلاگش...همین بالا سمت چپ...



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 تیر 1390 توسط پرنیان | نظرات()
فاطمه شمیم یار
پنجشنبه 23 تیر 1390 11:47 ب.ظ
سلامم پرنیان خانومی
ایول اقتدار.. و ایول گذشت..
پاسخ پرنیان : ای‌ول خاله...........
ثبت خاطرات
پنجشنبه 23 تیر 1390 05:53 ب.ظ
خوب مامانت رو با خودت می بردیخوش باشید
پاسخ پرنیان : همین رو بگین...
مامان ملیکا
پنجشنبه 23 تیر 1390 05:59 ق.ظ
ماشالله به این قند عسل خوشمزه
خانمی به کمکتون نیاز دارم
پاسخ پرنیان : چی شده چشم.................
مامان دیبا و پرند
چهارشنبه 22 تیر 1390 11:14 ب.ظ
سلام دوستم
چه حکومتی می کنه این پرنیان خانوم.
پاسخ پرنیان : اینه خاله...........................دیبا و پرند و حكومتشون خوبه!
khale zahra
چهارشنبه 22 تیر 1390 03:44 ب.ظ
سلام دوست خوبم

اب دستته ولش کن بیا

..ღ♥ღ
..ღ♥ღ
..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ
...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ
.......................ღ♥ღ
...........ღ♥ღ...ღ♥ღ
...........ღ♥ღ
...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ
...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ
....................................................ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..............................@@................ღ♥ღ
..............................@@...............ღ♥ღ
................................................
پاسخ پرنیان : اومدم...چشم.
مامان پرنیان
چهارشنبه 22 تیر 1390 09:29 ق.ظ
جونممم خوشگل خودم
پاسخ پرنیان : جونم...........................
شهرزاد مامان نگار
سه شنبه 21 تیر 1390 07:08 ق.ظ
پاسخ پرنیان : چگونه ای دوست خوبم؟
یه مامان (مریم)
دوشنبه 20 تیر 1390 11:56 ب.ظ
پاسخ پرنیان : بوس............................................
سجاد
دوشنبه 20 تیر 1390 04:51 ب.ظ
سلام...
از مطالب زیباتون استفاده كردم افرین

پاسخ پرنیان : ما نیز هم................
داستانسرا(عمولی)
دوشنبه 20 تیر 1390 12:42 ب.ظ
اگه همون عکس بابارو که دهنشو به اون گندگی باز کرده میخوای آپلود کنی برام ایمیل کن من خودم زحمتشو میکشم برات
پاسخ پرنیان : آره..خودم بلد می شم...................شما راهنمایی كنین.
دختر شاه پریون
دوشنبه 20 تیر 1390 12:26 ب.ظ
از دست شیرین زبونی های این دختر!!
پاسخ پرنیان : از دست شما...........
مرضیه
یکشنبه 19 تیر 1390 09:45 ق.ظ
پاسخ پرنیان : بوس.....بوس....
سودابه
شنبه 18 تیر 1390 01:25 ب.ظ
سلامممممممممممممممممممممممممممممممم
پاسخ پرنیان : و علیكم................................................
سحر
شنبه 18 تیر 1390 08:56 ق.ظ
خاله جون . تو هم شدی مثل ریما كه نصفه شب بلند میشه گریه و زاری كه یااله منو ببرید پیش مامانم.
پاسخ پرنیان : كلا ما خانوم خانوما..این می‌باشیم
خاله زی زی
جمعه 17 تیر 1390 05:04 ب.ظ
فدای تو دخمل بهونه گیر!
میگم خوب می ری خونه ی ناناز چتر بازی هاآ!!!
یه کم هم خونه ی خودتون زندگی کنی بد نیس گلم!!!!
پاسخ پرنیان : چشم خاله جونی.
خاله زی زی
جمعه 17 تیر 1390 05:04 ب.ظ
فدای تو دخمل بهونه گیر!
میگم خوب می ری خونه ی ناناز چتر بازی هاآ!!!
یه کم هم خونه ی خودتون زندگی کنی بد نیس گلم!!!!
پاسخ پرنیان : مرسی خاله.......خیلی خوبی ...چشم....
برخی اوقات به خانه خواهم رفت!...و فریاد خواهم زد: سیب می‌خواهم...سیب سرخ خورشید...و علف ها را آب خواهم داد...و درختان حیات ناناز را ناز خواهم کرد...
آرنیکا
جمعه 17 تیر 1390 01:48 ق.ظ
سلاااااااااااام عزیزم
ماشالا چقد ملوس افتادی تو این عکس
نصف شبی چی شد یهو هوای مامانتو کردی
پاسخ پرنیان : شد دیگه خاله..................چرا ورود به سایتتون نمیتونیم؟
بابک قوجازاده
پنجشنبه 16 تیر 1390 10:59 ب.ظ
سلام . گنجینه موسیقی تبریز با موسیقی های جدید بروز است . حتما مراجعه نمایید . لطفا این وبلاگ را به دوستان و اشنایان خود نیز معرفی نمایید .
پاسخ پرنیان : چشم....
عطیه
پنجشنبه 16 تیر 1390 01:51 ب.ظ
راستییییی
ببخش بی معرفت شدم خاله !
---
تولد کیان هم مبارک هااااااااا
پاسخ پرنیان : نگین خاله.....حتما كار زیاد داشتین
عطیه
پنجشنبه 16 تیر 1390 01:50 ب.ظ
سلام گل ِ خاله .
خوبی خوشکل خانوم ؟
چقد شیطونی شما ماشالا !
شما که اینقد دلت برای مامانی تنگ می شه ، اینقد تنهاش نذار خب ، گناه داره که !
پاسخ پرنیان : میگم دور هم باشیم..بهتره
سپیده عمه آریانا
پنجشنبه 16 تیر 1390 12:49 ب.ظ
قربون دخملی بلا برم من .
تولد کیان جون هم مبارک باشه .

پاسخ پرنیان : ممنون.....................................ممنون
مامان پارمیس
چهارشنبه 15 تیر 1390 06:10 ب.ظ
سلام.کجا بودی نبودی چند وقتی.دلمون واستون تنگ شده بود
راستی احوال خاله جون بعد از اون تصمیم شبانه چی بود؟
چقدر تو مهربونی عزیزم که به فکر همه هستی.حالا یه رشته ماکارونی میذاشتی دهن بابایی خوب بودا.آخه ماکارونی از دست دختر گلی مثل شما باید خیلی خوشمزه یاشه
تولد پسر عمه گلت هم مبارک عزیزم
پاسخ پرنیان : اوهوم...................................................ممنون
مامان ستایش
چهارشنبه 15 تیر 1390 01:09 ب.ظ
تولد پسر عمه نازنین تون مبارك

ان شاء الله صد سال زنده باشی
دخمل شیرین زبونت را هم ببوس
پاسخ پرنیان : ممنون.......................................چشم
عاطفه مامان پرنیان
چهارشنبه 15 تیر 1390 10:08 ق.ظ
پرنیان جون خوش به حالت عجب بابابزرگ پر حوصله ای داری قدرش رو بدونا امیدوارم همیشه سایش روی سر شما باشه . مواظب خودت باش خاله جون
پاسخ پرنیان : سپاس از لطفتون...........................
ویدا
چهارشنبه 15 تیر 1390 09:15 ق.ظ
پاسخ پرنیان : ای جونم............................
پری
سه شنبه 14 تیر 1390 04:03 ب.ظ
عزیزممم.. پرنیان نگو بلا بگو.. خب می خوابیدی پیش خاله.. خاله خیلی خوبههههههه.. من خاله ندارم که
پاسخ پرنیان : خوب من میشم خاله شما ..خاله پری
آزادپرنیان
سه شنبه 14 تیر 1390 03:21 ب.ظ
سلام دوست وهمکارگرامی . کوری زانیاری یکساله شد . به نظر شما که اهل فن . اصحاب قلم هستید عملکرد این سامانه خبری را درمدت یک سال گذشته را چگونه ارزیابی میکنید؟
پاسخ پرنیان : قابل نیستیم...كه
آزادپرنیان
سه شنبه 14 تیر 1390 03:20 ب.ظ
سلام دوست وهمکارگرامی . کوری زانیاری یکساله شد . به نظر شما که اهل فن . اصحاب قلم هستید عملکرد این سامانه خبری را درمدت یک سال گذشته را چگونه ارزیابی میکنید؟
پاسخ پرنیان : چشم عمو.....................................قابل نیستیم ما..............
مرضیه
سه شنبه 14 تیر 1390 01:23 ب.ظ
پاسخ پرنیان : سلام خاله.........
مامان الیانا
سه شنبه 14 تیر 1390 11:23 ق.ظ
قربونت برم من ن نفکر کنم بابابهم بدش نیاد مامان بهش غذا بده :دی
تولد کیان هم هپی باشه
پاسخ پرنیان : ممنون..............................آره خوب.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :