تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - حمام نه... حموم
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

تازه رسیدیم خونه. چه بارون قشنگی خیلی خیلی قشنگ بود.. -ساعت 45/23-  بابام گفت آخه وقتی رسیدیم ازش پرسیدم... بابام میگه پرنیان خانوم باید بری حمام و من که آخر پارسی سره و ادب این سرزمین هستم به بابام گفتم حمام نه حموم... صبح هم به بابا بیژن که با گویش قشنگ کرمانشاهی گفت بابا خوش آمدی به خانه... گفتم بابا خانه نیست خونه است ... سر راه رفتن به حموم خودمون و حمام اینها هم گفتم: زود منو بندازین بیرون... آخه میخوام بیام با خمیر بازی که فرشته مهربون چون دختر خوبی بودم و تو مهد گفتن امروز خیلی خوب بوده چون چاشت، میوه و.... خورده و به یاسی جون تو جمع کردن اسباب بازی و لگوهایی که دوستاش گذاشتن کمک کرده... بازی کنم... مامانم هم میگه خدا برای همه بچه ها زندگی خوب درست کنه و من و بابام هم همین آرزو رو داریم....راستی عموم هم یک سفر کاری دور داره یه هفته‌ای برگرده برای سلامتیش هم دعا کنید....



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 شهریور 1389 توسط پرنیان | نظرات()
نیلوفر مامان آیدا
پنجشنبه 25 شهریور 1389 07:37 ب.ظ
سلام گلم . مرسی که به ما سر زدی.با اجازه لینکتون میکنم تا زود زود پیشتون بیام . دخمل نازتونم میبوسم .
آزاده مامان دیانا
پنجشنبه 25 شهریور 1389 03:25 ب.ظ
ممنون از حضورتون و خوشحالم از آشناییتون.
پرنیان جون نزدیک یکسال از گل ما بزرگتره. امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم.در جمع دوستان گلمون لینکتون میکنم.
جالبه دیانا هم میگه حمام. کلا غلط گیر حرفا و کلمات ما هستن این بچه ها.
خدا گل قشنگتون رو براتون حفظ کنه
باغ ادب
پنجشنبه 25 شهریور 1389 01:03 ب.ظ
سلام بر پرنیان و والدین مهربانش

انشالله این خانوده خوب و با فرهنگ همیشه زیر سایه الطاف الهی از گزند حوادث محفوظ باشند.
مامان یگانه
پنجشنبه 25 شهریور 1389 12:55 ب.ظ
خانوم خوشگله چه قشنگ فارسی رو پاس میداری....
مامان پرنیان
پنجشنبه 25 شهریور 1389 12:39 ب.ظ
ماشالله دختر نازی دارین خدا حفظش کنه
عمش
پنجشنبه 25 شهریور 1389 10:11 ق.ظ
سلام عمه جونی . ظاهرا کلی خوش می گذره تو این خونه ی جدید .

زود بربگرد ...
كتانه
پنجشنبه 25 شهریور 1389 09:50 ق.ظ
سلام گلم،
چه وبلاگ زیبایی داری.... در ضمن در مورد نظری كه برام گذاشتی بذار بهت بگم كه شما كوچولوها خیلی بیشتر از ما مثلا بزرگا به ندای قلبتون نزدیك هستین......
مامانی الینا
پنجشنبه 25 شهریور 1389 07:44 ق.ظ
سلام خانمی...هزارماشالله به این دختر خانم مودب و شیرین زبون ..خدا حفظت کنه عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :