تبلیغات
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد - تصمیم كبری
یک خانوم پرنیان...و داداش مَهراد
می‌نویسیم اینجا؛ تا که از یاد نبرده باشیم" زندگی شستن یک بشقاب است" ...به همین سادگی

مشغول خوردن ناهاریم؛ می‌گم: علی! بابا: بله دخترم! بعد: مامان! بگو عزیزم! می‌گم: شما دو تا تصمیم ندارین دانشگاه برین و یه شغل پیدا كنین؟ مامان جواب می‌ده: دخترم، من و بابا قبل از تولد شما، هردومون دانشگاه رفتیم و الان هر دومون كار می‌كنیم كه ادامه می‌دم: به هرحال، من تصمیم‌ام رو گرفتم، می‌خوام دانشگاه كه رفتم، دكتر بچه درآوردن از دل مامان‌ها بشم!....


 

 

-درحالی كه بیشتر از نیم لیتر شیر رو از صبح تا عصری خورده بودم، ناهار رو با بی‌اشتهایی كنار گذاشتم كه بابا بهم گفت: دخترم! خاطرت هست؛ پارسال كه رفتیم دكتر، خانوم دكترت بهمون گفت: باید شیر رو كمتر و با لیوان بخوره اون هم صبح و شب و غذا رو بیشتر بخوره! اگه به شیر خوردن بدون غذا خوردن ادامه بدی، مجبور می‌شیم برای كم كردن از شیر و خوردن غذا، یه فكری بكنیم ها! جوابش رو دادم: علی! توی مهدی كه پارسال می‌رفتم( امسال یه مهد دیگه می‌رم) مربی‌مون گفت: توی قرآن نوشته كه هركسی توی كار دیگران فضولی كنه، خدا دوستش نداره و شما و مامان شكایتو شدین، به خانوم دكتر گفتین، اون هم این رو گفته كه فضولی توی كار دیگرانه و خدا دوستتون نداره..............مامان و بابا: آااااااااااااااااااااه.....  

 

نوشته بعدی‌ام اگه خدا بخواد مال برنامه‌های متنوع آموزشی و فوق برنامه مهد جدیدم هست!



نوشته شده در تاریخ جمعه 27 آبان 1390 توسط پرنیان | نظرات()
شکیلا
دوشنبه 21 آذر 1390 07:21 ب.ظ
سلام عزیزدلم وای که چقدر دلم برای شما و پرنیان جونم و همین طور وب خوشگلتون تنگ شده بود ببخشید که من یه مدت نبودم
ویدا
دوشنبه 21 آذر 1390 04:00 ب.ظ
اما من با شیر خوردنت خیلی موافقم. کاش ونداد هم مثل تو بود
پاسخ پرنیان : ممنون..آره دیگه
سجاد
یکشنبه 20 آذر 1390 10:29 ب.ظ
سلام...
ان شاالله هر دو شما در كارهاتون موفق باشید

پاسخ پرنیان : سلام عمو..ممنون
سپیده عمه آریانا
شنبه 19 آذر 1390 06:55 ب.ظ
بوووووووووووووووووووس برای پرنیان نازم . شمارش معكوس تا تولدش داره آغاز میشه . پیشاپیش تولدت مبارك پرنیان جونم
پاسخ پرنیان : بوس...ممنون..مرسی
لیلامامان پرنیان
چهارشنبه 16 آذر 1390 01:17 ب.ظ
الهی ! قربون اون شیرین زبونیات . بوووووووووووووووووووس
چهارشنبه 16 آذر 1390 10:49 ق.ظ
به به چه خانوم دكتر ناز و مهربونی
موفق باشی گلم
پاسخ پرنیان : Fبه به ..ممنون
مامان رنیان
یکشنبه 13 آذر 1390 02:08 ب.ظ
یك خانم دكتر موفق بشی خانم پرنیان
پرنیان ما هم می گه من دوست دارم بزرگ بزگ بشم بعد یه بچه در بیارم ( به جای دنیا بیارم)!
پاسخ پرنیان : مرسی..ما پرنیان ها حرف نداریم
مامان مینوفر
یکشنبه 13 آذر 1390 02:39 ق.ظ
عزیزم خوب تو كار بچه فوضولی نكنید
بچه با ذكر منبع گفته فوضولی نكنید
پرنیان 13 روز از مینوفر كوچیكتره
چقدر طرز فكرشون به هم نزدیكه
مینوفر هم تازگی ها یه باربی حامله خریده و مادام در حال زایمان كردنهتوی نقاشی هاش هم آدمهای حامله میكشه
پاسخ پرنیان : آره..خوب نباید فضولی كنن.
شایلی
شنبه 12 آذر 1390 11:42 ب.ظ
چه مامان بابای فضولی هستین به خدا خوب بچه ام راست میگه ما هم گاهی رژیم شیر میگیریم ولی تو اون شرایط مامانمون با جدیت میگه نه و شیر بهمون نمیده فکر کنم اونو دیگه خدا اصلا دوست نداره
پاسخ پرنیان : اوهوم..خاله.... دوستم
آرام
چهارشنبه 9 آذر 1390 03:08 ب.ظ
هزار الله اکبر. می تونم تصور کنم چی پیش رو دارم! خدا هموشونو حفظ کنه.
پاسخ پرنیان : اوهوم....
مامان زهرا نازنازی
چهارشنبه 9 آذر 1390 03:38 ق.ظ
پاسخ پرنیان : گل
مامان پارمیس
چهارشنبه 9 آذر 1390 12:19 ق.ظ
قربون این خانوم دکتر با این شیرین زبونیاشخوش به حال اون نی نی هایی که به دست شما به دنیا میان
پاسخ پرنیان : آره خوب خاله....دستیار مهربون هم قبول می كنیم
ثبت خاطرات
سه شنبه 8 آذر 1390 10:58 ب.ظ
حلال جمیع مشکلات است حسین


شوینده ی لوح سیئات است حسین


ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلاست


جائی که سفینه النجاه است حسین

پاسخ پرنیان : سلام..قبول باشه
آزاده
سه شنبه 8 آذر 1390 12:45 ب.ظ
همینمان مانده بود
پاسخ پرنیان : كداممان؟
مرضیه
سه شنبه 8 آذر 1390 12:42 ب.ظ
محرم آمد و دلها غمین شد / غم و عشق وبلا با هم اجین شد

حسین آماده بهر جانفشانی است / دوباره فاطمه قلبش حزین شد

با پست محرم به روزم
پاسخ پرنیان : قبول باشه
بهارک
یکشنبه 6 آذر 1390 11:47 ق.ظ
تق تق تق
بخوره به تخته
کم کم داری بزرگ میشی خاله
لپای قرمزتو پیشی بخوره وووویییییی
پاسخ پرنیان : مرسی خاله...
ستاره آبی
یکشنبه 6 آذر 1390 10:49 ق.ظ
سلام پرنیان خانم
برای بار نخسته كه به وبلاگ شما میام.از وبلاگ الینا جون با شما آشنا شدم.خدا براتون نگهش داره.عروسك به تمام معناست.موفق باشید
پاسخ پرنیان : قدم روی چشم...مرسی..میآم
(◕‿◕)✿ ایلےِ پِسَری ✿(◕‿◕)
یکشنبه 6 آذر 1390 10:22 ق.ظ
__̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡_|̲̲̲͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡l ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡_*̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡__

اَگر کَسی را نَداشتی کهِ به او بیَندیشی ، به آسِمان بیَندیش ،

چون دَر آسِمان کَسی هَست ، کهِ به تو می اَندیشَد ،

__̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡_|̲̲̲͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡l ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡_*̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡__
پاسخ پرنیان : ممنون....
آرنیکا
شنبه 5 آذر 1390 11:05 ب.ظ
راستی خیلی خوشگل شدی این مدل مو خیلی بهت میاد
پاسخ پرنیان : ممنون....مرسی..
آرنیکا
شنبه 5 آذر 1390 11:04 ب.ظ
سلاااااااااااااام
خوبی گلم؟
آره خاله به حرف مامان بابا گوش کن کمتر شیر بخور .
پاسخ پرنیان : چشم....مرسی
مژگان امینی
شنبه 5 آذر 1390 08:57 ب.ظ
خاله جون غذاهای شیر دار مثل فرنی و سوپ جو با شیر را دوست داری ؟
پاسخ پرنیان : نه خیلی خاله جون..
شقایق
شنبه 5 آذر 1390 08:29 ق.ظ
سلام پرنیان گلم ..خوبی خاله ؟
چقدر خوبه که این قدر خوب قرآن یاد گرفتی و به موقع ازش استفاده می کنی ! خوش به حال مامانی و بابایی!
پاسخ پرنیان : ممنون....این است...
سمیرا مامان سپهر
شنبه 5 آذر 1390 08:28 ق.ظ
پاسخ پرنیان : گل...
ماما پانی
جمعه 4 آذر 1390 09:14 ب.ظ
سلام خاله خاله جون چقدر خوبه که شیر میخوری کاش پانی هم مثل تو بود ولی خاله جون یه خورده کمتر بخور باشه منتظر پست بعدیت هم هستم
پاسخ پرنیان : چشم..چشم
نازی رادمنش
جمعه 4 آذر 1390 08:36 ب.ظ
سلوووووم خاله جووووونی خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب کاری کردی به خاله ی تنبل و حواس پرتت یه سری زدی..............میبوسم روی ماه دخملی مهربون رو...........بای
پاسخ پرنیان : مرسی...خاله
مامان نازدونه ها
جمعه 4 آذر 1390 06:05 ب.ظ
چه از جمله ی دکتر بنفع خودش استفاده کرده این وروجک کوچولو
پاسخ پرنیان : خوب ..اینه
فرشته مامان تینا
پنجشنبه 3 آذر 1390 03:12 ب.ظ
باریکلا خانوم دکتر

امان از بلبل زبونیه شما !!!
پاسخ پرنیان : ای..مرسی
negin
چهارشنبه 2 آذر 1390 10:33 ق.ظ
ای شیرین زبون......
پاسخ پرنیان : ای خاله!
مرضیه
چهارشنبه 2 آذر 1390 09:57 ق.ظ
پاسخ پرنیان : گل.....
مامان بچه ها
چهارشنبه 2 آذر 1390 08:36 ق.ظ
شیرین زبون ماشالله
پاسخ پرنیان : مرسی..ماشالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
و من یک خانوم پرنیان هستم. زاده شدم از مادری کرمانشاهی و پدری مشهدی که هر دو انگار روزنامه‌نگارند در روز برفی 27 آذر 1385 خورشیدی؛ در بیمارستان مهر مشهد و اتاقی که پسر عمه‌ام کیان خان که با بلاگ خود انگیزه ورودم به دنیای مجازی بود، سه سال و هفت ماه و 15 روز بعد، در اتاق روبروی آن پا به عرصه گیتی گذاشت.
همه کودکان در پناه یکتای توانا....
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :